اثرات غمامو توی چهرم کسی ندید . . .
شد کبودیِ سر پنجه هام ..
شد ریزشِ شدید موهام ..
شد دردِ دست چپم ..
شد پینه یِ دستام از وزنه زیاد ..
شد دفترایِ پرشده گوشه کتابخونه ..
و همه اینا شد یه تجربه ..
بازماندش هم یک قلبِ خوردشده !..
وقتی میبینی یه دختر داره
با تموم وجودش توی گریه
دل میزنه و از عمق جانش
هق هق میکنه ؛
بعد از اون گریه منتظر یه
ورژن خطرناک و پرقدرت ازش
باش !.
روزای خوبی ندارم ؛
ولی هیچ پاسخی جز
وزنه سنگینتر از قبل
ندارم به مشکلات زندگی
بدم ..
دلیل واسه حال بدمون از خودشون
میسازن . . .
نسخه میپیچن . . .
سرزنش میکنن . . .
تهمت میزنن . . .
قضاوت میکنن . . .
آخرم کسی که قدر ندونسته ماییم !..
دنیای عجیبیه ..
اوضاع الان واقعا هم همون جوریه
که میگن از یه دقیقه دیگت خبر نداری .
قبلا مسخره میکردیم ولی کمکم اوضاع
که تغییر کرد متوجه شدیم حقیقت داره ؛
امیدوارم هممون طوری باشیم که خوب
زندگی کنیم ، خوب هم از دنیا بریم . . .
کسی عکس قبر مارو دید نگه آخیش و
فحش نده . . .
جوری زندگی کنیم و جوری بمیریم که
حداقل یه خوبی تو خاطرات دیگران
داشته باشیم !..
تنها چیزی که همیشه ازش
مطمئن بودم ، ضربه خوردن
از آدمای اطرافمه ؛
حتی کسایی که به خیالشون
خیلی نزدیکن بهم . . .
اونی رو که آرزو کرد ۴٠۴ سال خوبی
باشه رو من زنده میخوامش !..
لطفا دیگه آرزو نکن بزرگوار
همیشه از اون دسته آدمایی بودم
که سعی میکردم هم باعث خنده
اطرافیانم بشم و هم این ظاهر
خندون رو حفظ کنم . . .
گاهیم میشد که از شدت حالِ بد
و نداشتنِ حوصله واسه تظاهر کردن
به یه سکوتِ عمیق فرو برم :)