اوضاع الان واقعا هم همون جوریه
که میگن از یه دقیقه دیگت خبر نداری .
قبلا مسخره میکردیم ولی کمکم اوضاع
که تغییر کرد متوجه شدیم حقیقت داره ؛
امیدوارم هممون طوری باشیم که خوب
زندگی کنیم ، خوب هم از دنیا بریم . . .
کسی عکس قبر مارو دید نگه آخیش و
فحش نده . . .
جوری زندگی کنیم و جوری بمیریم که
حداقل یه خوبی تو خاطرات دیگران
داشته باشیم !..
تنها چیزی که همیشه ازش
مطمئن بودم ، ضربه خوردن
از آدمای اطرافمه ؛
حتی کسایی که به خیالشون
خیلی نزدیکن بهم . . .
اونی رو که آرزو کرد ۴٠۴ سال خوبی
باشه رو من زنده میخوامش !..
لطفا دیگه آرزو نکن بزرگوار
همیشه از اون دسته آدمایی بودم
که سعی میکردم هم باعث خنده
اطرافیانم بشم و هم این ظاهر
خندون رو حفظ کنم . . .
گاهیم میشد که از شدت حالِ بد
و نداشتنِ حوصله واسه تظاهر کردن
به یه سکوتِ عمیق فرو برم :)
یسریام هستن وسط خنده هایی
که دارن و به ظاهر حالشون خوبه ؛
وسط ِ اون خنده ها یهو اون قلبه
درد میگیره . . .
اما بازم به خنده هاشون ادامه میدن :)
با اینجور آدما حرف از غم و تنهایی نزن !.
مشهد اینطوریه که ؛
حالت بد باشه هزینش یه اسنپه . .
ده دقیقه بعد میرسی کاخِ سلطان و
دلی از عزا درمیاری ..
اما خب بدا به اون روزی که هم حالت
بد باشه و هم شرایط باهات جور نباشه :)
تو اونجایی باید برای خودت
ارزش قائل باشی که طرف
میگه شارژم کمه و اف میزنه
اما تو تا صبح کنار پریز برق
مینشستی !
میگه بیرونم کار دارم و نمیتونم
صحبت کنم ، اما تو وسط خیابون
و جاده هم که شده باهاش حرف
میزدی !
میگه خوابم میاد ، ولی تو بخاطرش
هزاران بیخوابی کشیدی !
اینجور جاها ، طرف چه جنس مخالفته
و چه هم جنسِ خودت ، چه غریبه باشه
و چه آشنا ، چه دور باشه و چه نزدیک ؛
تنها کاری که باید انجام بدی اینه که دورِ
همشون یه خط پررنگ قرمز بکشی و از
زندگیت بیرونشون کنی !
اون شبایی که تا نصفه شب از ته دلت هق میزدی و فکر میکردی دیگه نمیتونی تحمل کنی هم گذشت ؛
تحمل کردی :)
از اینجا به بعدشم میتونی تحمل کنی :)
نه میتونم بگم ناراحتم و
نه میتونم بگم خوشحالم ؛
راضیم . . .
چون مجبورم راضی باشم !..(: