هدایت شده از مشوش؛
وقتی چیزی مرا رنج میداد،
در مورد آن با هیچکس حرف نمیزدم،
خودم در موردش فکر میکردم،
به نتیجه میرسیدم
و به تنهایی عمل میکردم.
نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم،
بلکه فکر میکردم انسان ها در آخر،
باید خودشان،خودشان را نجات بدهند.