◆ #متن_سخنرانی حاج آقا عالی ◆
🌷 عاقبـت بی حــرمتی والــدین 🌷
مرحوم آقا جمال گلپایگانی، از مراجع صاحب رساله بود و رفیق آقای بروجردی بودند؛ الان نوه هاش در تهران زندگی می کنند؛ زمانی که یک جوان را برای دفن به تخت فولاد آوردند؛ از ایشان خواستند که به آن جوان تلقین کند؛ آقای گلپایگانی چشمانش باز بود مےگفتند: می دیدم برزخ جوان را، به جوان گفتم: بشنو! بفهم! این چیزهایی را که به تو می گویم؛ گفت نمی فهمم چی می گی! بعد دیدم یک شیطانک هایی در اطرافش می رقصند و می خندند، خوشحال هستند که این دم آخر می خواهند او را تو قبر بگذارند و زبانش بسته بست؛ خیلی ناراحت شدم.به هیچ کس چیزی نگفتم ؛
بعد به یک کناری آمدم دیدم، خانمی دارد گریه می کند، فهمیدم که مادرش هست و کنار آن خانم یک آقایی است که او هم گریه می کرد؛ سواال کردم گفتند: آنهاپدر و مادراین جوان هستند. پدرش را کنار کشیدم و قضیه را برایش تعریف کردم، گفتم: پسرتون توی زندگی خود گیر و مشکلی داشته با شما؟ پدر جوان گفت: پسر ما! خیلی خوب بود. اهل نماز بود و متدین اهل محراب و منبر و مطالعه بود، ولی چون خیلی از چیزها را یاد گرفته بود مغروربود. لذا زمانی که میخواستم در مورد مسائل دینی اظهارنظر کنم به من می گفت: تو حرف نزن! چون سواد نداری! من با گفتن این حرف ها دو سه مرتبه دلم شکست. از اینکه توی جمع به من که پدرش بودم می گفت: توحرف نزن چون سواد نداری ومن ازش خیلی به دلم ماند. آقای گلپایگانی گفت: الان وقت این حرف ها نیست ازش راضی باشید و به زبان خود نیز جاری کنید ازش راضی هستید. زمانی که پدر جوان راضی شد، جوان را داخل قبر نهادند و روی آن را می پوشاندند.
آقای گلپایگانی گفتند صبر کنید و خودشون وارد قبر شدند و تلقین آخر رو کردند؛ باز برزخ جوان را دید که یک لبخند زد و جوان گفت : می فهمم و آن شیطانک ها دیگر دورش نبودند، زمانی که روی قبر را پوشاندند، دیدم امیر المومنین تشریف آودرند و فرمودند: از این به بعدش با من، آقای گلپایگانی گفتند: این صحنه هایی بود که من با چشم خود دیدم؛ جوان متدین اخر عمر ولی گیر داشت.
برادران و خواهران بزرگوار اگر پدر و مادر تان در قید حیات اند قدر بدونید و آنهایی که از دنیا رفتند؛ اگر کسی پیرمرده و پدر و مادرش خیلی سال قبل از دنیا رفته؛ پدرومادر تا ابد پدرو مادر هستند؛ فرقی نمی کند؛ بزرگان گفته اند: «اگر در زندگی کارتان گیر کرده و مشکلی برایتان پیش امده و خبر ندارید که از کجا دارید می خورید!! یا اگر کسی مبتلای به گناهی هست؛ بعضی ها عادت به گناهی دارند و نمی توانند آن گناه رو کناربگذارند؛ به مدت چهل عصر پنجشنبه که همان (شب جمعه) برسر قبر اولیای خدا و یا پدرو مادر عالم و امام زاده ای هست، چهل شب بروند سر قبر او و فاتحه ای نثارشان بکنند و دعا و سوره ی یاسین بخوانند، تا از اون طرف برایشان دعا بکنند و گره باز شود، کسانی بوده اند که در زندگی شان گره کوری بوده که باز شده مخصوصا" پدر و مادر؛که در روایت آمده که حتما" دعا بکنید و تا آنها آمین بگویند.
روضه و توسلِ جانسوز _ ویژۀ ایام شهادت رسول اکرم صلوات الله علیه _حاج حسین سازور.mp3
3.41M
روضه پیامبر اکرم وحضرت فاطمه سلام الله علیهم اجمعین با نوای سازور
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللَّه ، یا رَحْمَةٌ لِلْعَالَمِینَ ، یا اشرف الْأَنْبِیَاءِ و الْمُرْسَلِینَ ، یا خَیر النَّاسِ یا مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا الزَهرا ...
*شب رحلت و شهادتِ پیغمبرِ،شبِ یتیمیِ فاطمه ست ...*
قدِ رعنایِ رسول الله آخر سر شکست
پایه هایِ عرش ازین داغِ درد آور شکست
رحمةٌ للعالمین بود و مصیبت ها چشید
صبر کرد و حرمتش در بین هر معبر شکست
*کم ما برای پیغمبر گریه کردیم،خدایا این شبا چشمایِ ما رو گریان قرار بده مثه چشمانِ فاطمه ... بالاسرِ باباش نشسته بود،با دستمالی عرقِ پیشانی بابا رو پاک می کرد*
جز علی و چند تن دور و برش یاری نبود
در اُحد تنها شد و دندان او آخر شکست
فتنۀ آن دو یهودی عاقبت کاری شد و ...
زهر آتش زد به جان او ، دلِ دختر شکست
گوشه ای از شهر غوغایِ سقیفه شد بلند
جسم او جان داشت اما حرمتِ منبر شکست
خواست پیغمبر بگوید باز هم حق با علی است
مردکی پرخاش کرد و قلبِ پیغمبر شکست
*فرمود یه کاغذ و قلم بیارید بنویسم،راه رو گم نکنید ... دومی صدا زد «ان الرَجُل لِیَهجُر» استغفرالله ؛ گفت پیغمبر داره هذیان میگه ...*
بال خود را بست و سوی عرش اعلی پر کشید
سخت تنها شد امیرالمؤمنین ، حیدر شکست
بعد پیغمبر شرر بر خانۀ عصمت زدند
در میانِ غربت این شهر نیلوفر شکست
در میان دود و آتش با لگد بر در زدند
در شکست و سر شکست و حرمتِ مادر شکست
بار شیشه دارد این بانو ، کمی آرام تر
پشت در اصلاً چه شد؟آیینه سرتاسر شکست
پیش چشمانِ ولی الله زهرا را زدند
پیش همسایه غرورِ فاتح خیبر شکست
**کار و بار دو جهان ریخت بهم غوغا شد
چشم زهرا و علی بعدِ شما دریا شد
خبرِ پر زدن فاطمه ، حیدر را کشت
چند باری به زمین خورد علی تا پا شد
*یا رسول الله ... دو نفر وارد حجرۀ پیغمبر شدن ... از دیدن یکی شون پیامبر فرمود تعجب نکنید،زهرا جان این فقط از تو اجازه میگیره وارد میشه،این برادرم عزرایئلِ اما یکی دیگه هم واردِ حجره شد ... ابی عبدالله عادت داشت وقتی میومد پیشِ پیغمبر،میرفت رو سینۀ رسول الله ... حضرت رو زمین میخوابید ، حسین رو سینه ش قرار می گرفت ... ابی عبدالله هم به عجله و عادت همیشه اومد رو سینۀ رسول خدا ... امیرالمومنین دست برد حسین رو برداره،آخه محتضر باید سینه ش سبک باشه ... یه وقت پیغمبر چشماش رو باز کرد، فرمود علی جان صبر کن ، بزار حسین رو سینۀ من باشه ... حسین آرامِ جانِ منه ... آی ....
زینتِ دوش شما بود ولی کرب و بلا
منزلش خار و خس بادیه و صحرا شد
داد زد زینب کبری : به روی سینه نرو ...
گوش نحسش نشنید و قد مادر تا شد
سر او تا که جدا شد زره اش را بردند
زره اش هیچ ... سرِ پیرهنش دعوا شد
خاتمش را ته گودال به دشمن بخشید
بار دیگر به خدا جود و سخا معنا شد
کاش انگشتری اش تنگ نبود ... اما بود
عاقبت نیمۀ سبابۀ او پیدا شد؟ .
ای حسین ...
کنارِ بسترِ پیغمبر مثلِ باران داره گریه می کنه فاطمه ... همچین پیغمبر تصلی بهش میداد ، علی تصلی میداد ... فرمود زهرا جان گوشت رو نزدیک بیار،کنارِ گوشش یه جمله ای گفت ، زهرا آرام شد ... یه وقت دید آرام آرام چشمایِ پیغمبر بسته شد ... دیگه رسولِ خدا نفس نمی کشید ... یا الله ... امیرالمومنین آماده شد ، رسولِ خدا رو غسل داد ، کفن کرد ... بر پیغمبر نماز خواند .... یا الله ... نانجیب ها علی رو اینجا هم تنها گذاشتن ... پیغمبر داشت جان میداد اونا تو سقیفه نشسته بودن ، برایِ حکومت داشتن نقشه می کشیدن ... چند نفر بدنش رو برداشتند یه روایت دیگه هم هست که شب پیغمبر رو دفن کردن،سلمان اباذر،دیگران ...
وقتی از دفنِ پیغمبر آمدن،زهرایِ مرضیه استقبال کرد ازشون ... فرمود چگونه دلتون اومد رو بابام خاک بریزید ... چگونه دلتون اومد پیغمبر رو زیرِ خاک قرار بدید ...
میخوام بگم زهرا جان ... بابات رو با احترام کفن کردن ... تشییع کردن ... دفن کردن .... کجا بودی کربلا ... بدنِ حسینتُ پاره پاره کردن ... سر رو یه طرف بردن ... دستُ یه طرف ... بدنش رو زیرِ سمِ اسب قرار دادن ..
ای حسین ...
شاعر : محمد جواد شیرازی
صفات امام مجتبی.pdf
684.2K
📜فیش منبر 📩
امام حسن مجتبی سلام الله علیه
#امام_حسن_مجتبی
#صفات_امام_حسن_مجتبی
دسترسی به متن منبر👇
👇
yon.ir/lHoMq
👇دنیای فیش منبر و مرثیه👇👌💯
╭┅─────────┅╮
🌺 @fishemenbar
╰┅─────────┅╯
نگرانی های پیامبر گرامی اسلام1.pdf
552.1K
📜فیش منبر 📩
پیامبر اکرم سلام الله علیه و آله
#پیامبر_اکرم
#نگرانی_های_پیامبر_1
دسترسی به متن منبر👇
👇
yon.ir/jMCF7
👇دنیای فیش منبر و مرثیه👇👌💯
╭┅─────────┅╮
🌺 @fishemenbar
╰┅─────────┅╯
ابعاد شخصیت امام حسن مجتبی (سلام الله علیه) استاد رفیعی.pdf
766.5K
📜فیش منبر 📩
امام حسن مجتبی سلام الله علیه
#امام_حسن_مجتبی
#ابعاد_شخصیت_امام_حسن_مجتبی
💢استاد رفیعی
دسترسی به متن منبر👇
👇
yon.ir/7v5X2
👇دنیای فیش منبر و مرثیه👇👌💯
╭┅─────────┅╮
🌺 @fishemenbar
╰┅─────────┅╯
بهترین بندگان از دیدگاه امام رضا علیه السلام.pdf
525K
📜فیش منبر 📩
امام رضا سلام الله علیه
#امام_رضا
#صفات_بهترین_بندگان_خدا
دسترسی به متن منبر👇
👇
yon.ir/RNAV9
👇دنیای فیش منبر و مرثیه👇👌💯
╭┅─────────┅╮
🌺 @fishemenbar
╰┅─────────┅╯
راههای محبوب شدن نزد پیامبر (سلام الله علیه و آله).pdf
415.3K
📜فیش منبر 📩
پیامبر اکرم سلام الله علیه و آله
#پیامبر_اکرم
#راههای_محبوب_شدن_نزد_پیامبر
دسترسی به متن منبر👇
👇
yon.ir/muqis
👇دنیای فیش منبر و مرثیه👇👌💯
╭┅─────────┅╮
🌺 @fishemenbar
╰┅─────────┅╯
بهترین سخن استاد انصاریان.pdf
456.2K
📜فیش منبر 📩
امام رضا سلام الله علیه
#امام_رضا
#بهترین_سخن استاد انصاریان
دسترسی به متن منبر👇
👇
yon.ir/4uFnt
👇دنیای فیش منبر و مرثیه👇👌💯
╭┅─────────┅╮
🌺 @fishemenbar
╰┅─────────┅╯
نگرانی های پیامبر گرامی اسلام2.pdf
620K
📜فیش منبر 📩
پیامبر اکرم سلام الله علیه و آله
#پیامبر_اکرم
#نگرانی_های_پیامبر_2
دسترسی به متن منبر👇
👇
yon.ir/DM0Np
👇دنیای فیش منبر و مرثیه👇👌💯
╭┅─────────┅╮
🌺 @fishemenbar
╰┅─────────┅╯
4_5794376671507252126.pdf
258.5K
⚫️ #عواقب_عاقبت_به_خیری_و_عاقبت_به_شری_بندگان
📩pdf
✅✅ #فیش_منبر
⚫️ #پیامبر_اکرم ⚫️
#مَتْنِ_رُوضِـہ_وَ_سُخَنْرَانِے
👇👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/2642477059C7af752f8f9
فیش منبر 28 صفر.pdf
785K
⚫️ #یاری_پیامبر_و_امام
📩pdf
✅✅ #فیش_منبر
⚫️ #پیامبر_اکرم ⚫️
⚫️ #امام_حسن_مجتبی ⚫️
#مَتْنِ_رُوضِـہ_وَ_سُخَنْرَانِے
👇👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/2642477059C7af752f8f9