eitaa logo
نیوک‌لیدر
165 دنبال‌کننده
970 عکس
370 ویدیو
2 فایل
يادداشت‌هایی درباره فرهنگ و هنر، سينما، دين، تاريخ و سياست. 🆔 @abouznab وبلاگ: nucleader.blog.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
ما ترکناک یا بن الحسین...
به گمانم آن لحظه حسین بن علی (ع)، کلمه کم آورد. مرد خطابه های مکه و منا، مرد رجزهای بلندبالا و سرشار از بلاغت میانه میدان کربلا، مرد دعای عرفه با آن همه توصیفات و تعابیر رسا، در آن لحظه حرفی نداشت که بگوید، کلمه‌ای نداشت در دهان بچرخاند و بر زبان بیاورد. پسر امیرمومنان علی(ع)، پسر همان که در سنگین‌ترین روزهای عمرش، چنان در کوفه و مدینه خطبه می‌خواند که کلاه از سر تاریخ سخنوری افتاده، درست در آن زمان که باید با اهلبیتش سخن می‌گفت، چیزی نداشت تا به زنان و دختران خیمه نشین بگوید. کلماتش تمام شده بود؟ نه، چه اینکه تا آخرین لحظات در قتلگاه نیز کلمه بر زبانش جاری بود، به هدایت قاتلان و به انذار مردمان. پس چه بود که هیچ نگفت؟ هیچ نگفت و از میان این همه چشم پر از سوال و واهمه، از میان آن همه چهره غم‌دیده و ترسیده، از میان زنان و طفلان راه کج کرد و به سوی خیمه‌ای رفت که صاحبی نداشت، آن را واژگون کرد و بی هیچ کلمه‌ای با دیگران سخن گفت. کلمه، معجزه خدا و نعمتی برای قلب آدمیزاد است، کلمه باید در بیان و توصیف یک واقعه یا احساس صادر شود و همین آن را محدود و محکوم به این دنیای بودن می‌کند. حسین(ع) -واسطه توسل پیامبران صاحب اعجاز- در آن لحظه کلمه‌ای در بساط نداشت، حتی آه. او با همه قدرت اعجازش نمی‌توانست با معجزه محالات را محقق کند. مردی که به دنبال برادرش به دل تاریکی نخلستان کنار شریعه رفته بود، آنچه دیده بود را در ظرف کدام کلمه باید می‌ریخت و بر زبان می‌راند؟ کدام کلمات شانه زیر بار آن حادثه سنگین می‌دادند تا واسطه گفتن همه چیز به دخترکان و زنان حرم شوند؟ حسین(ع) کلمه کم آورده بود، چند دقیقه‌ای به تاریکیِ دنیای بی عباس در کنار شریعه قدم نهاده بود و وقتی برمی‌گشت هیچ کلمه‌ای با او نمانده بود. وقتی برمی‌گشت چشم‌هایش را با دست پوشانده بود، می گویند اشک‌هایش را از دشمن و دوست پنهان کرده بود، شاید، اما به گمانم او چشم هایش را بر سیاهی و پستی روزگار پس از قمر بنی هاشم بسته بود. حسین(ع) زمانی به خیمه‌هایش باز می‌گشت که نه روح عباس(ع) در این دنیا مانده بود نه جسمش... . سکوتش بار همه کلمات را به دوش کشید، همه چیز به سنگینی و در سکوت امتداد یافت. مردی که دقایقی بعد خود دنیای فرومایگان و سفلگان ترک می‌کرد، به جای آنکه پاسخ تک تک اهل حرم را بدهد، ستون خانه امید همه آنها را کشید و خیمه عباس را انداخت. بعد از آن، صدای شیون و گریه سکوت را شکست، اما باز هم کلمه‌ای نبود. @badieh تصویر: نقاشی بعدِ عبّاس | حسن روح‌الامین
از وقتی فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها او را همراه خود داشت و می‌شنید «من شهید خواهم شد» تا عصر روز عاشورای سال ۶۱، معلوم بود خدا او را آفریده تا با خونش هدایت امت را دست بگیرد. خواهرش زینب سلام‌الله‌علیها هم از همان کودکی تا وقتی ازدواج کند و شرط بگذارد که من هرجا حسین باشد، آنجا هستم تا وقتی پسرانش را فدای او کرد و بعد که علم به دست گرفت و کاروان اسرا را برداشت، معلوم بود که آمده تا نگذارد عاشورا فراموش شود. او باید عاشورا را به تاریخ می‌سپرد. اما او. از وقتی که به دنیا آمد، از آن دست و بازویش، از شباهتش به پدر، از آن وقتی که با پدر تمرین جنگ می‌کرد تا وقتی که در واپسین ساعات زندگی، دست فرزند بزرگ را در دست فرزند کوچکتر نهاد، عباس بن علی ذخیره‌ای بود برای برادرش. ذخیره‌ای که سال‌ها شمشیرش در غلاف مانده بود که یک روز بیرون کشیده شود. ذخیره‌ای که آموخته پدر بود، جمل و صفین و نهروان را دیده بود، مظلومیت برادرش حسن را دیده بود، دندان بهم فشرده بود تا موقعش برسد. موقعش یعنی روز عاشورا. وعده این بود که صبح روز دهم، شمشیر را بیرون بکشد و رزم حیدری کند. پرچم میانه سپاه را که دست گرفت، خیمه‌اش که جلوی همه خیام بود، همه گواهی می‌داد که روز میعاد رسیده. اما آن روز، آن وعده فرا رسیده، آن شمشیر برون آمده از نیام، جایش را به مشک آب داد. اطاعت کرد. رفت که آب بیاورد. نگفت چرا نباید رزم کنم؟ اطاعت کرد. پاداش این مطیع بودن هم جایگاه رفیع اوست که موجب حسرت بندگان خواهد بود اما آن وعده داده شده آن شمشیر سال‌ها در غلاف آن صبوری برای روزی که‌وقتش برسد خیلی به این فکر می‌کنم که چرا سراسر عمر عباس بن علی او ذخیره روز عاشورا خوانده شد، اما‌ وقتش که رسید همه چیز دگرگون شد. آن وعده معهود با تیری که به مشک خورد، فرو ریخت حیرت ماند و بهت و غم تشنگی کودکان و تنهایی برادر. @Nucleader
پدر خاک کجایی؟ پسرت خاک نشد مادر آب کجایی؟ پسرت آب نخورد
پیغام کربلا به نجف برد جبرئیل یا مرتضی علی! پسری داشتی، چه شد؟
روضه‌های زیادی هست که شنیده‌ایم و با آن گریسته‌ایم. گاهی یک گوشه‌ای، یک کنایه‌ای، یک حرفی در هزارتوی یک اتفاق می‌رود توی‌ یاخته‌های انسان. قصه کندن خارهای بیابان در شب عاشورا، از آن چیزهاست که کاش هیچ‌وقت به گوشم نخورده بود. حسین جان! امشب که شما نیستید، چه کسی خارهای بیابان را از جلوی راه اهل بیتت برمی‌دارد؟
523.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به نظر شما یکی از مراجع تقلید نسبت به این صحبت‌ها واکنش نشان می‌دهد؟ به نظرتان اگر محمود احمدی‌نژاد همین الان این حرف را بزند، واکنش مراجع و علمای قم چه خواهد بود؟ @Nucleader
نیوک‌لیدر
به نظر شما یکی از مراجع تقلید نسبت به این صحبت‌ها واکنش نشان می‌دهد؟ به نظرتان اگر محمود احمدی‌نژاد
ما در کشور اکثریت و اقلیت نداریم. یعنی در جمهوری اسلامی، آقایان دیگر شیعه را هم به رسمیت نمی‌شناسند. ممنون شورای نگهبانیم❤️
با گذشت نزدیک یک ماه از انتخابات ریاست جمهوری، تسویه حساب با سعید جلیلی و کسانی که از او حمایت کردند، تمومی نداره. گویا شعار عزیزان «دیگی که برای ما نجوشه» شده و حاضرند کل جبهه انقلاب رو تخطئه کنند که نکند درآینده سعید جلیلی مطرح بشه. حقیقتا حجم توهین، تخریب،‌ تمسخر و برچسب‌هایی که در این مدت به افراد و گروه‌ها زده شده، عجیب غریبه. خدا از برادران ما قبول کنه. ان‌شاءلله به عدد خوب حساب کنند. @Nucleader
عکس شماره یک: بیش از ده اکانت ساخته و تحویل دستگاه داده! برادر پروژه بگیرمون که یک زمانی خواهر بوده. خروجی این پروژه هم در تصویر عیانه. عکس شماره دو: رسانه فارس و نوع خبررسانیش. تا امروز یک ساعت از صحبتهای رائفی‌پور رو گوش ندادم. به عنوان مرجع فکری هم قبولش ندارم. بیش از یک دهه در باب دین و اسلام و دشمن و مهدویت و... صحبت کرده، کسی اشکالی نداشته. اما به محض ورود به حیطه ممنوعه نقد به برخی اشخاص و جریان اصولگرایی، کارش به اینجا رسیده! فرض کنید از حامیان کاندیدای دیگری بود. به نظر شما امروز براش پرونده درست می‌شد؟ @nucleader
نیوک‌لیدر
عکس شماره یک: خبرگزاری رسمی قوه قضاییه نام کسی که تازه متهم شده را برخلاف صحبت‌های مقامات این دستگاه درج می‌کند. عکس شماره دو: همین خبرگزاری در متن گزارش خود از یک مجرم بدون اسم و به عنوان ابربدهکار یاد می‌کند. به نظر شما دلیلش چی می‌تونه باشه؟ @Nucleader