هدایت شده از فِنتانیل.
من از اعتماد کردن نمیترسم.من از ناامید شدن دوباره میترسم.از اینکه به کسی اعتماد کنم و دوباره از اعتماد کردنم پشیمون بشم.
یک ساله شدنمون مبارک ، عزیزم. امیدوارم حالت از آخرین روزی که باهم حرف زدیم بهتر باشه. یادته شیش ماه پیش بهم گفتی که شیش ماهِ دیگه ، میشه یک سال ؟ منم بهت گفتم یعنی تا اونموقع میمونیم ؟ گفتی ” میمونیم. “ ولی الان خیلی وقته که گمت کردم. نمیدونم این یک سال چطور گذشت ، کاش توهم میتونستی دوستم داشته باشی. اونوقت احتمالا الان به جای نوشتن این برای تو ، داشتیم یک سالگیمون رو جشن میگرفتیم ، فکر کنم بالاخره باید قبول میکردم که تموم شده. دوست ندارم صدات بزنم عشقِ اول ، ولی شاید همیشه با احساساتی که بهم دادی بمونی تو قلبم. اگه بگم دلم برات تنگ نشده ، دروغ گفتم. تو اعماق وجودم هنوزم دوست دارم اون گردنبندی که برات خریده بودم رو بهت بدم. هنوزم نصف شبایی که ناراحت بودی و باهام حرف میزدی رو یادمه. میدونی که خیلی دلم برات تنگه ؟ میدونم که خیلی احمقانه تموم شد. ولی هیچوقت فراموشت نمیکنم و هیچوقت قرار نیست ازت متنفر باشم. میدونم بارها با حرفام باعث شدم فکر کنی حالم ازت بهم میخوره ، ولی قسم میخورم هیچکس اندازهی من دوستت نداشته. یک سالگیمون مبارک عزیزم ، کاش اینجا بودی.
دلم یه بغلِ محکم و طولانی میخواد. از اوناش که آدم گریهش میگیره
خدایا نمیشه خیلی جدی یه جادوگر مثل سدریک بیاری تو زندگیم ؟ منم قول میدم مثل سوفیا باهاش رفتار کنم.
- you're the most jealous woman i know
- you know other woman ?
آدرینای عزیزم ، میدونم برخلاف چیزی که مردم میگن ، امسال واقعا برات دیر و سخت گذشت. از همون روزِ اولِ عید امسالت ، معلوم بود که تهش چیه. و میدونی چیه عزیزم ؟ اشکالی نداره. همه سالهای سختی رو میگذرونن ، مگه نه ؟ اشکالی نداره ، همینو بگو و رد شو. میدونم همه قلبت رو شکستن ، میدونم باعث شدن پژمرده شی. میدونم مردم کاری کردن زودتر از موقعهای معمولی بری تو تختت. میدونم ، میدونم تورو شکستن. کسایی شکستنت که نباید ، ولی اشکالی نداره. مهمترین قسمتش اینجاست که درس گرفتی ، از تک تکشون. میدونم چیزایی تجربه کردی که برای تجربهش ، زیادی زود بود. آدرینای عزیزم ، قول میدی توی این سال جدید ، آدمی باشی که قبلا نبودی ؟ میشه بهم قول بدی که آدمِ بهتری میشی ؟ چون نمیخوام دوباره بشکنی ، نمیخوام اینطور باشه. چون من مطمئنم امسال اومد تا بهت چیزای جدیدی یاد بده ، امسال اومد ، که کمکت کنه برای سال جدید ، آدم بهتری باشی.
و آره من میدونم تو زیر اون پتوی کوچیکت ، میتونستی تا خود صبح گریه کنی و من میدونم توی اون دفترت که اجازه نمیدی هیچکس بخونتش ، چی نوشتی. آره من میدونم اون دختری که بهش اعتماد داشتی چطور شکستت ، و میدونم اونایی که براشون تمام عشقت رو گذاشتی چجوری باهات رفتار کردن. میدونم اون شب که مامان هر دقیقه یک بار میومد و میگفت چرا نمیخوابی ؟ تو به چی فکر میکردی. یادمه اون شبای اوایل تیر رو ، وقتی میشستی کنار پنجره و اشک میریختی. میدونم چندبار به خاطر اینکه آدمها قدرت رو نمیدونن ، نشستی و تا صبح فکر کردی. ولی اینبار ، نوبتِ توئه. بهم قول بده امسال اونی نمیشی که قبلا بودی.