eitaa logo
رختکن
9 دنبال‌کننده
11 عکس
0 ویدیو
0 فایل
کانال اصلی: https://eitaa.com/Nummer_ett
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/Nummer_ett/20138 این بعد حرفای کوین و اسپایک خیلی حس شومی داشت... ~~~ 🤣💔 ربطی به اون ندا_
رختکن
خیلی رندوم داری به چی میخندی🤣
چرا پیامش نیست پاک کردی؟ 🤣🤣
رختکن
چرا پیامش نیست پاک کردی؟ 🤣🤣
به یکی از حرفات بود فک کنم
مرد دستش را در جیب کرد و دوباره تکرار کرد:《چیزی برای ترسیدن نیست.》 این داگلاسه؟ ~~~ اوهوم
«کوین بخشی از خود سایه‌ها شده بود» کوین دیگه خیلی وقته که برای خودش زندگی نمی‌کنه و یه سایه شده..🥀 ~~~ ولی شاید اینکه برای دیگران زندگی کنه هم یه بخشی از زندگیش بوده باشه؟
کوین مشتش را یک بار باز و بسته کرد، آب دهانش را قورت داد و سیب گلویش را بالا و پایین کرد:《نه. اول خودم باید باهاش حرف بزنم.》 کوین هنوز خودشو مدیون داگلاس می‌بینه. کوین همیه بچه تنها بودهکه داگلاس نجاتش دااده. درسته؟ ~~~ مدیونش نه هنوز به طرز احمقانه‌ای حس می‌کنه می‌تونه نجاتش بده هنوز داگلاسو دوست داره همه‌شون دارن از راج گرفته تا اسپایک بعد همه بلاهایی که سرشون آورده باز هم دوسش دارن چون پدرشون بوده... داگلاس یه مدتی همه چیز همه‌شون بود.
کوین به زمین خیره شد:《از بابام و... بابام و جنازه مامانم.》 باباش مامانش روکشته؟ دمت گرم ویدار خیلی خوب براش تروما ساختی. حال کردیم قشنگ. ~~~ آره😭💔 سپنسچسنشچسن
کابوس‌هایی که برای یک بچه به آن سن زیادی است را گریه کند:《دیگه لازم نیست بترسی، من ازت مراقبت می‌کنم.》 گذشته داگلاس واقعا آدم خوبی بوده.. ~~~ زمان و پول همه‌چیز رو تغییر داد...
«داگلاس واقعا برای کوین پدری کرد، او را درآغوش کشید و به او جنگیدن آموخت. کوین واقعا برای داگلاس احترام قائل بود. شاید انکارش کنند اما هردو یکدیگر را دوست داشتند، حتی پس از تمام اتفاقاتی که میانشان افتاده بود.» نه نه. اون چیزی که تو ذهنمه نه. ~~~ متاسفم
رختکن
چرا پیامش نیست پاک کردی؟ 🤣🤣
جدا افتاد وسطش ور زدی کردمش زیر عکس
«چوب تیز جوری در پشت کوین فرو رفت که روزی خنجر در قلب امانوئل.» نه نه نه. چرا آخهههه. ~~~ چون همیشه یکی باید بمیره؟