https://eitaa.com/joinchat/993593028C191308851d
اگر دوست داشته باشید:)
~~~
حمایتشون کنید✨
https://eitaa.com/Nummer_ett/22381
وقتایی که داستان رو میخونم با خودم میگم کاش ویدار نویسنده بود
کاش راوی نبود اگه راوی نبود،الان ممکن بود چاد به جای اینکه تو خون خودش به غلطه،تو سیل اسباب بازی هایش غرق بشه
اسپایک به جای اینکه از دیدن این صحنه رو زمین بیفته،به خاطر خبر فارغالتحصیل شدن چاد رو زمین بیفته.
شاید خیلی چیزا عوض میشد اگه راوی نبودی
اما شایدم باید راوی میشدی تا نشون بدی
همیشه همه چیز مثل قصه ها نیست
#نایریکا
~~~
:(((
واقعا نمیدونم چی بگم🥀
«الایجا با خونسردی جدیدی که پس از فهمیدن حقیقت درباره پدر و مادرش، به دست آورده بود، عینکش را تمیز کرد و بر چشم زد.»
نمیدونم چرا ولی الایجا کلا انگار یه آدم دیگه شده. یه جورایی خیلی شبیه کوین شده.
#کرم_کتاب
~~~
شاید چون بالاخره فهمید باید چه کسایی رو دوست داشته باشه
بالاخره از زیر سایه ترس از باباش بیرون اومد
بالاخره یاد گرفت خودشو دوست داشته باشه
(:
https://eitaa.com/Nummer_ett/22380
《تو اتاقت یه یچه بود!》
کوین باز خوبه مادر بچه نبود. خود بچه بود.😂
#کرم_کتاب
~~~
🤣🤣🤣🤣
https://eitaa.com/Nummer_ett/22380
به راج خیره شد و پاسخ داد:《آره... برادر جدیدته.》
راج میدونست بچه کیه؟
#کرم_کتاب
~~~
وقتی اسمشو دید فهمید