«الایجا با خونسردی جدیدی که پس از فهمیدن حقیقت درباره پدر و مادرش، به دست آورده بود، عینکش را تمیز کرد و بر چشم زد.»
نمیدونم چرا ولی الایجا کلا انگار یه آدم دیگه شده. یه جورایی خیلی شبیه کوین شده.
#کرم_کتاب
~~~
شاید چون بالاخره فهمید باید چه کسایی رو دوست داشته باشه
بالاخره از زیر سایه ترس از باباش بیرون اومد
بالاخره یاد گرفت خودشو دوست داشته باشه
(:
https://eitaa.com/Nummer_ett/22380
《تو اتاقت یه یچه بود!》
کوین باز خوبه مادر بچه نبود. خود بچه بود.😂
#کرم_کتاب
~~~
🤣🤣🤣🤣
https://eitaa.com/Nummer_ett/22380
به راج خیره شد و پاسخ داد:《آره... برادر جدیدته.》
راج میدونست بچه کیه؟
#کرم_کتاب
~~~
وقتی اسمشو دید فهمید