رختکن
امیلی همیشه پیروز میشد. هممون به یه امیلی تو زندگی نیاز داریم. #کرم_کتاب ~~~
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تراویس پوزخند زد:《هاکی میکنه یا جنگ؟》
هاک به سردی به پسر زال رو به رویش خیره شد، موهایش را دم اسبی بسته بود اما چون کمی کوتاه بودند روی هوا معلق مانده بود. هاک آرام گفت:《اگه لازم باشه خون هم روی یخ میریزم.》
احساس میکنم تیم تراویس و هاک قراره خیلی خفن بشه.
#کرم_کتاب
~~~
عاشقشونم
پسنسپسنسپ
«کوین احساس میکرد نمیتواند درست نفس بکشد، همهی این ها زیادی بود. برگشتن اسپایک، دزدیده شدن چاد، و حالا هم خانواده اسپایک.»
میگم ویدار بعدا قراره چیزی راجعبه خانواده کوین هم بفهمیم؟ نمیدونم چرا ولی حس میکنم کوین هم خیلی بدبخته.فرض کن اول زیر دست داگلاس بوده بعد فرار کرده و چیزاشو دزدیده. بعدم مسئلیت یه بچه مثل پیتر افتاده گردنش و بعدم چاد. ولی جلوی اونا نشکسته و حتی کارم کرده. به نظرم کوین خیلی کارکتر قوی هست. ولی بیش از حد داره احساس مسئولیت میکنه و خودشو نابود میکنه.
#کرم_کتاب
~~~
اوهوم پارت بعد یه چیز کوچولو داریم
خوب شناختیش:)
کوین با نگاهی که به اندازه نگاه اطلس، زیر فشار آسمان خسته بود، به الایجا نگاه کرد:《اون انتظار داره همینکارو کنیم.》
نمیدونم چطور بگم ولی این پارت واقعا دارم درد کوین رو حس میکنم. این پارت برام رنگ خاکستریه. رنگ آتیشی که دیگه از بین رفته. رنگ دریای طوفانی که از طوفان خسته است.
#کرم_کتاب
~~~
میفهمم
منم همینطور
هعب
https://eitaa.com/Nummer_ett/22087
تا اینجا که خوب بود بقیش و بعد پسران خیابان بنویس تا نظرمون و بگیم
مینویسیش؟
~~
گیگیلییی
چشم
آره