من بچگیام تلوزیونمون سه تا شبکه بیشتر نداشت.شبکه دو هم فقط مخصوص بچهها بود که روزهای معمولی از چهار تا پنج کارتون میذاشت و جمعههام فیتیله بود که دیگه مایه میذاشتن و از صبح تا ظهر برنامه بود.
ناسور دشت
من بچگیام تلوزیونمون سه تا شبکه بیشتر نداشت.شبکه دو هم فقط مخصوص بچهها بود که روزهای معمولی از چهار
خودم گریهم گرفت.دوران غبار بود.
ولی خیلییییییی بازی میکردیم.خییییییلی.
سنگریزهها لگوهامون بودن و نقشهای قالی شهر و جاده و کلی خلاقیتهای دیگه..تا اینکه دیویدی پلیر خریدیم و دوران اوجمون فرا رسید.
الان که دیدم خواهر دهه نودیم با اشتراک فیلیمو روی تلوزیون،به دهها انیمیشن جذاب و بهروز دسترسی داره،دلم سوخت..هم به نحوی برای خودم هم اون..
دیوارامون یه جوری نازکن،که هر بار میخوایم سریال نگاه کنیم هماهنگ میکنیم فقط یکی از واحدها صدا رو باز بذاره
دندون عقلم انقدر رشد کرده که تا چند روز آینده احتمالا پوست صورتمو پاره میکنه و به دسته ماموتسانان میپیوندم.
توی سیود مسیجم ده تا "فردا" نوشتم،که همشون قرار بود فرداش خط بخورن و اون روز با انجام دادن تمام کارهام، بِهسازی بشه
یه سال تموم دعا میکردم مرغ عشقهای مامانم گم و گور بشن،الان که یکیشون مرده و مامانم دو ساعت دیگه میرسه خونه، مثل سگ پشیمونم
خدایا کسی به من اتهام نزنه
خدایا من دستم به خون کسی آلوده نشده خودت مراقبم باش
هدایت شده از •مِن مُهتَدین•
خدایا
رفیقهای خداشناس را سر راهمان قرار بده، و ما را رفیقهای خداشناسِ دوستمان قرار بده.
خدایااااا،مرد امروزی و بالغ و بزرگسالی رو دیدم که فقط مرتب بودن محیط کار خودش توی خونه براش مهم بود و انقدرررر هم متوقع که خانوم خونه همه کارها رو انجام بده و صداش در نیاد..حاضر نبود بشقابشو بذاره توی ظرفشویی..فقط غر میزد و خرج کردنشو به رخ میکشید و خدایااااااا
خدا هدایتشون کنه
عذاب مسلمن اینا
خدا صبر بده به خونوادهش