-
اگه بلد بودیم با هم حرف بزنیم ،
اگه زخمهامونو نگه نمیداشتیم ..
خیلی اتفاقها نمیافتاد ؛ آدما هیچوقت
کاملا مقصر یا کاملا بیگناه نیستن ..
هرکسی یهجایی ممکنه حق داشته باشه .
فقط باید یاد بگیریم بشنویم و بفهمیم ! .
- تاسیان .
-
اینروزها باید یه برچسب ِ:
« شکستنی هست ، دقت کنید »
به خودم بزنم تا بیشتر از این له نشدم .
-
گوشه گیر شد ، نازکنارنجی تر شد .
دلگیر ُدل پر از همه شد ..
با خودش میگه مهم نیست ، اما دردش مثل ِخوره
میوفته به جونش .
همیشه میترسید به جایی ُروزی که این
روزاس برسه ، ك رسید .
برای حفظ ظاهرش دست به هرکاری زد ..
همون کارا بردنش سمت کمالگرایی .
از خودش خسته شد ، از آدما دور شد
اما بازم حفظ ظاهر میکنه ُمیگه چیزی نشده .
خودشو با نقاشی ُفیلم ُدوختن سرگرم میکنه
اما ذهنشو با فکرا ..
شبا با قرص میخوابه که کابوس نبینه .
روزا بی هیچ امیدی بلند میشه .
-
من دلم تنگ شده ، واسه خودم ..
واسه منی ك خیلی وقته ازش خبری ندارم .
واسه اون آدم چند سال پیش ، اون دختر ِ
شر و شیطون ..
همونی ک به هیچ چیزی اهمیت نمیداد
ولی الان با کوچک ترین حرف ، رفتار دلش
میشکنه و سرش میشه پر از افکار .
اما باز هم حفظ ظاهر میکنه !
-
همیشه توی زندگی ، اون کسی ک عذاب میکشید
من بودم ، هرجا ، به هر دلیلی ، به هر شکلی .
دیگه نه بغل کردن ِعروسکام حالم ُخوب میکنه
نه نقاشی کشیدن ، نه فیلم دیدن و نه رفتن ب بیرون ..
کاش می تونستم تمام داستان ِ
اینکه چرا من اینطور هستم رو برای کسی تعریف کنم ..
اما اونا فقط منو از حرف زدن پشیمون میکنن .
دلم یه گوش ِشنوا میخواد ..
یه آغوش ِامن ، یکی ك وقتی حالم بده
بیخیال ِهمه چی بشه ُبیاد پیشم یا حداقل باهام حرف بزنه !