من دقت کردم ، آدم بخاطر آدمی که
رفته ناراحت نمیشه .
بابت اون حسی که میدونه دیگه قرار نیست
تجربهاش کنه ناراحت میشه .
هر جایی از زندگیم ، الویت اولم بودن و هستن ..
اما من همیشه ، برعکس بودم براشون ! .
هدایت شده از هیوآ .
دلم میخواد یکی ُ داشته باشم ،
بشینه کنارم بهم بگه : خب جآنِدلم !
بگو چیشده که انقد آشفته ای ؟ چرا زیر چشات گود افتاده ؟ چرا شبا اتقد دیر میخوابی ؟
کی بهت حرف ِ بدی زده ؟ کی طردت کرده ؟ کی اذیتت کرده ؟ کی دلت ُ شکونده ؟
اصن میدونی گیریم به مو رسیده ، پاره هم شده .
مگه من این اینجا چیکارهام بچه ؟ باهم گرهش میزنیم.
ولی..
همش باید خودم اینا رو به خودم بگم ، همش خودم واسه خودم نامه بنویسم ،
همش با خودم ، تو خودم ، حرف بزنم .
و این، درد ناک ترین زخم دنیاست.
همینه که میگن یه زخم جز برای صاحبش
برا کس دیگهای درد نداره ...((:
صرفادلیوفاقدِمخاطب.
حیف که راه چارهای پیدا نکردم ، اگه بود دستت رو میگرفتم و از اجبارها ، قوی بودنها فرار میکردیم .