زمان:
حجم:
77.9K
قدم اول: بدرقه به سمت نور...
ایهاالمنبریون آیا همسفر من خواهید شد؟
سفر راهیان نور هیچ گاه شبیه سفر های لاکچری شمال و دریا یا غرق شدن در هتل های باکلاس مشهد یا آسایش و آرامشِ باقی سفر ها رو نداره!
درست مثل کربلا!
آن هم نه سفر های کاروانی با هواپیما؛ نه.
پیاده روی اربعین...
درست مثل آن موقع که از عطش و گرما میرسی کربلا...
بی جا و مکان...
با کلی خستگی و کوله باری از درد...
راهیان دقیقا این حال رو داره.
تو طول مسیر جمعا با کلی امتحان و ابتلا روبه رو میشوی که اگر بی صبری کنی و از این فرصت برای تربیت خودت استفاده نکنی، از برکت سفر بی بهره خواهی بود.
یارب مارا در این مسیر یاری ده.
•ابتلای اول•
بد قلقی ها و ناهماهنگی های تعاونی با مسئولین دانشگاه و بسیج!
این یک مطالبه ایست به جا.
به چه علت از ساعت ۱۲ ظهر تا ۷ شب باید معطل این بی نظمی ها باشیم!؟
هم اول سفری خسته شدیم هم بی انرژی، اما همچنان امیدوار و هوایی.
گاهی بچه ها غر غر میکردند و دلشان بی تاب میشد اما این دل تو دل نبودن ها همه از ندایی است که میشنویم. ندایی از جنس نور که مارا به سمتی میخواند.
•ابتلای دوم•
وقتی دیدم اتوبوسِ گروهمان آمده خون در رگم دوید با شوق پریدم بالا و بهترین صندلی را برای خودم انتخاب کردم.
بهتان گفته بودم!؟
من سفر تنها را برگزیدم. یعنی هیچ همسفری ندارم. یکه و تنها با یک کوله. همان کوله که باهاش کربلا رفتم. با یک دفتر و خودکار برای نوشتن .
حالا چرا!؟
چون این آخر سالی باید خلوتی را برای خودم مهیا میکردم تا متوجه شوم چند چندم و برای یک سال دیگر انشاءالله آمده شوم.
حالا از حاشیه بیاییم بیرون.
سرتان را درد نیاورم همه شوق رسیدن داشتیم که در همین گام اول، هنوز پا به بیرون دانشگاه نگذاشته بودیم که شیشه اتوبوس به چیزی برخورد کرد و شکست!
اون رفیقمون که کنار پنجره بود شانس آورد که شیشه با انسجام باقی ماند و وقتی پیاده شدیم ترکید و خورد شد!
و تا الان...
تا الان هنوز کرمانیم.
الان اتوبوس جایگزین آمد و ما سوار شدیم...
خلاصه برای سلامتیمون دعا کنید.😅💖
حالا وقتی رفتیم پایین برای اینکه از شر سگ های دانشگاه در امان باشیم رفتیم حوزه بسیج دانشجویی و اونجا دعای کمیل خوندیم، باهم بیشتر آشنا شدیم، شام خوردیم و من کتاب خوندم، فیلم دیدم و گوشیم رو صد کردم.
شیطان تلاش میکند تا انسان خوبی هایش را نشناسد. تا از این طریق انسان را وارد "یاس" و عدم اعتماد به نفس بکشاند. البته از طرف دیگر، وقتی انسان از خوبی هایش معطل شد، شیطان او را به "غرور" مبتلا کرده و تلاش می کند تا او را به وادی "عجب" بکشاند.
رهایی از تکبر پنهان/ علیرضا پناهیان
•سیر قدم اول•
ای کاش میشد عطر بهارِ دل انگیزِ استان فارس را با شما به اشتراک بگذارم. رستاخیر طبیعت و در هم آمیختگی بهار و زمستان به وضوح حس میشود. بعضی ها با نسیم بهاری بیدار شدند و بعضی نه! برای بیدار کردنشان لاجرم باید بارش شلاقی باران های بهاری را به کار گیری.
رسول خدا در وصیتش به ابوذر میفرمانید:
گاهی انسان به واسطه ی گناهی به بهشت داخل میشود.
ابوذر از رسول خدا میپرسد:
چطور چنین چیزی ممکن است!؟
حضرت میفرمایند:
وقتی گناه موجب شود که انسان بفهمد در اعماق وجودش چه خبر است و عیوب خود را شناخته و درمان کند، این مایه بهشت رفتنش خواهد شد.
رهایی از تکبر / علیرضا پناهیان