•گام چهارم•
فکه.
قتلگاه آوینی و صد و بیست شهیدی که در گودی آنجا جان سپردن.
با لبان تشنه و زخمی و آفتاب شدید.
پاهایت را خاک میخورد و در خود میکشید و تو باید با توانی دو چندان پایت را بیرون میکشیدی.
خوبی شن فکه به این است که یک جا نمیماند. اگر به چادرت وصله ببندد، یاد نصف شب و مادری کردن فاطمه زهرا میافتند و توان همراهی از دست میدهند و از چادرت میکنند و به آغوش رفیقان خاکی خود میروند. آفتاب سوزانِ این وادی را تحمل میکنند و لب نمیچینند و گله از آسمان و زمینی بودنشان نمیکنند. بی خود نیست که در کیهان و کهکشان ها فخر میفروشند به خاک بودن خود. و سینه ستبر میگویند: اَلا ای از اسفلین تا مُلک بَرین ما را بهترین بندگان خدا در برگرفتند و خون آنها شد معراج ما تا به خدا.
•آذوقه•
به یاد هانای عزیزم...
که من رو با شهید آوینی آشنا کرد...
#آوینی
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
•سیر گام چهارم•
خیلی عجیب بود بچه ها...
در گوشی...
اونجا کلی دختر تبریزی دیدم و باهاشون آشنا شدم. انگاری خود شهید غیر مستقیم با نشونه ها بهم میگفت یاد دخترم هانا باشی. حتمااااا. اسم مهنا رو حتما بیار. دلم برای دخترم تنگ شده...
*شهید منم دلم براش تنگ شده. با اینکه هر روز باهاش صحبت میکنم...🦋💙