eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
218 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
503 ویدیو
34 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
همین الان هم حلالم کنید. هم دعام کنید.
منم متقابلا تو دلم دعا میکنم... خدا به آبروی هم نگاهی بهمون کند.
اگر مادر س بود، دست می‌کشید به جبین خونین و تیمار می‌کرد تمام وجودش را. عرقِ حاکی از درد که با خونِ پیشانی یکی شده بود رو با پارچه نم دار خشک می‌کرد. برای بابامون ع چهار قل و آیه الکرسی میخواند و با دستی که بر دست مولا بود، درد را تسکین می‌داد. کاش مادر س بود.
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
برای غمِ امشب .
برای بابامون تنها وسط میدانِ تزویر و دروغ
برای بابامون که تنها ماند و شد حسرت شب های غریبِ یتیمان کوفه
باسم هق هق گریه هایش امانش را بریده بود. با کاسه ای سفالیِ لب پرِ گوشه مطبخِ تاریک و نمورشان، پاپتی دوید سمتِ کوچه. با گوشه آستینِ دشداشه‌ی وصل و پینه، بینی اش را کشید به هم. با کاسه کوچه ها را همچون مجنون می‌دوید. از لبانِ طبیب شنید که شیر برای زهر مانده بر فرقِ بابا همچون دوا و آبی ست بر آتش. در فکر این بود به در و دیوار کوفه خود را بکوبد و التماس غریب و آشنا کند تا جرعه ای شیر بگیرد. ‌. . . باسم لب و لوچه میکشید بالا و لبخندی گشاد می‌زد با آن فوج فوج اشکِ چشمانش. با احتیاط گام بر می‌داشت. انگار نه انگار که تا چندی پیش این کوچه ها را بی قرارانه همچون آهوی گم گشته از آغوش مادر گز میکرد. _:باسم، پسرکِ گندمی عرب تبار به من بگو چه شده که این موقع شب سیلانِ کوفه پر خطری!؟ _:هیسسس! تا بابام علی هست حرف از خطر نزن! بابا هنوز زنده است. خودم از درز در دیدم... دیدم نفس میکشد. سلانه سلانه برای اینکه ظرف شیر لب ریز نکند راه می‌رود. باسم چشمانش با نور مهتاب می درخشید. به در خانه بابا رسید. با خوشحالی ظرف را لبِ دیواره کاه گلی خانه گذاشت و می‌خواست در بزند که صدای شیون باعث شد مردد شود. تُک پاهایش ایستاد و دید... حسن را دید.. حسن که ملافه بر سر بابا میکشد را دید... زینب را دید... زینب که دست به سر می‌زد و هق هق میکرد را دید... حسین و عباس را دید... حسین را که چشم بر دست بابا گذاشته و دست عباس را می‌فشارد، دیر... و عباس که دست حسین گرفته... دید که عباس دست حسین را به قلب می‌چسباند و آرام اشک می‌ریزد... یک قدم رفت عقب. دو قدم.‌‌.. تمام بدنش می‌لرزید. باورش نمیشد باز بابا را از دست داده. باز یتیم شده. همش تصور میکرد که بابا هرگز نمیرد. نگاهی به شیر انداخت، همچون مفلکان و بی پناهان شده . چقدر این عالم بی بابا تاریک و سیاه هست. دیگر صبح ها به امید چه کسی تا مسجد را گز کند؟ با چه کسی بازی کند؟ آیا امیدی هست که کسی برای گرسنگی ها و شب های غم و آشوبش، نان و شادی و آرام جان شود؟ دیگر هق هق و گریه و شیون نکرد، ارام اشک ریخت. آرام سوخت. آرام آرام مرد شد. از همان گریه بی پناهی ها شروع شد، این روند یک شبه ی بزرگ شدن و مرد شدن.
لی مع الله حالة دعای خوب در شب قدر ؛ اللّهم اجْعَل لِي مَع المَهدي سَبیلا .. 🌿 ‌این هیچ راهی ندارد جز هم درد شدن با حضرت در دردهای حضرت .. خدایا رسالت ما را در مسیر رسالت حضرت مهدی قرار بده ..
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَ لَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ! تو خالق و مالک و صاحب‌اختیار و هادی و مدبّر و مدیر و مربّیِ مایی؛ ﻣﺎ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻪ در ﺍﻳﻤﺎﻥ از ﻣﺎ سبقت جسته‌اند ﺑﻴﺎﻣﺮﺯ، ﻭ ﺩﻝﻫﺎﻳﻤﺎﻥ را ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ همه‌ی ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ، از هر ﻛﻴﻨﻪ و عداوت و خیانت و آلایشی پاک کن، ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ! ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺗﻮ ﺭﺅﻭﻑ ﻭ رحیمی. رئوفی چون به مبتلایان و بیچارگان عنایت و لطف ویژه داری و در این مهرورزی نمی‌گذاری حتی کوچکترین تلخی و ناملایمتی و دردی هم دامن‌گیر آنها بشود. و رحیمی چون رحمت خاصّ و ویژه و همیشگی‌ات شامل حال مؤمنان است. هدایت‌شان می‌کنی. می‌بخشایی. پاداش می‌دهی. تشکر می‌کنی. راضی می‌شوی. یاری می‌کنی... قرآن کریم، سوره حشر، آیه ۱۰ @bahre_kavir
سلام دوستان... خوبید؟ حواسم بود که روزی گذشت بود. و من می‌خواهم شرح این هفته و این روزها که گذشت رو بدهم. خوب من این هفته خیلی فکر کردم، زیادی...🙄 به حدی که مغز نزدیک بود بسوزه. خیلی خوب بود. موجب شد یه تکون به تفکراتم بدم و اون ها رو که پوسیده و فاسد بودن رو با یک علامت سوال تحویل اساتیدم بدم تا بهم کتاب معرفی کنند و باهم مباحثه و گفت و گو کنیم.(منظور اساتید دانشگاهی نیست!) و درمورد کتاب! کتابی رو تمام نکردم. صادقانه. اما فصل دوم کتاب اخبات رو خوندم. بنظرم باید به من جایزه بدید. اخبات از اون دسته از کتاباست که توی جای درست و وقتی که دارم تجربه یکسری مسائل رو میکنم ، جواب سوالته و خط مشی برای رسیدن به جوابه. 🪐🌙 خوب بخوابید... این شب ها منِ پاپتی رو هم یاد کنید و حلال کنید. یاعلی.
هدایت شده از 하나 :)
مثلا یه روز روایتگری کنم برای زنوبا و کتاب سفرنامه چین بنویسیم>>>>>>>