روی حیاط مسجد، یک صندلی پیدا کردم و کفش وَر کشیدم و اومدم پیش این نخل...
دارم تصور میکنم بین الحرمین کنار نخل نشستم.
یا یک نقطه در حوالی اهواز...
مثلا قرارگاه ثارالله...
*میدونستید نخل ها ایستاده میمیرند...
بیایید مثل نخل باشیم....
هدایت شده از بحر کویر | محمدرسول طالبی
چهل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت
تدبیر ما به دست شراب دوساله بود
دیدیم شعر دلکش حافظ به مدح شاه
یک بیت از این قصیده به از صد رساله بود
#لسان_الغیب
طیّ مکان ببین و زمان در سلوک قَدر
کاین طفل، یکشبه، ره صدساله میرود
@bahre_kavir
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
چهل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت تدبیر ما به دست شراب دوساله بود دیدیم شعر دلکش حافظ به مدح شاه یک ب
بعضی بی حساب و کتاب بالا میروند..
@tarannomat02 Tasnife Gholab-mc-mc.mp3
زمان:
حجم:
3.2M
پلی کنید و با متن زیر بخوانید...
زخمی به گل کهنه ما کشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد...
#حامد_عسکری
مینشست و به کُنجِ غم در هم فرو میرفت.
گاه لب بر میچید و گاه سنگِ گلویش را قورت میداد.
در ذهن های پریشانِ خستهی فلک زده چه ها که نگذشت.
چه ها که دید و لب فشرد.
چه ها که شنید و جاری شد، نه از چشم ها، که از قلب ها به دریای بی کرانِ درد.
قلبی که شیرهی آخرش با مچاله شدنش ، میچکد و میریزد و تمام میشود.
_:"حالِ خسته دلِ آواره از هجرم...
سوختن از نرسیدن ها...
کسی نیست که این زیر آوار مانده ها را نجات دهد!؟
کسی نیست که بچسباند پاره هایم را...
التیام ببخشد.
شاید شد.
شاید رسیدم.
شاید محبوبم را به آغوش کشیدم."
ناامیدی در دلِ انسان ها که خدا را دارند کفران است دختر.
میآید آن که باید.
قصهی هجران ما به سر خواهد رسید.
تا ابد حال ما که یکسان نخواهد ماند.
_:"از دلِ هیاهوی تاریخ شنیدم درد ما پایان ندارد.
(گریه بی امان...)
از برده مستأصل و بیچاره آفریقایی...
از سرخ پوستِ قبیله از دست داده ی آمریکایی...
از زخمِ سرباز شدهی کودک افغانستانی...
از گریه بی امانِ مردی در آتشِ داعش...
از بی پناهی دختر...
از تنهایی ها..
از نشدن ها
از نرسیدن ها
از امید های مرده...
مگر درد من چقدر از این هزاره هاست!؟
نه ننجونم...
ما سال هاست که مردیم...
در اول بهاریمان،
مردیم...
بدون ثمر...
بدون حاصل...
سرما ما رو زد...
تا کی!؟
این زخمی کهن است که به گِل ما زد خداوند...
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد."
#زنوبا
#زد_حسنی
@zenoba_hasani
پینوشت:
هر زمان که به بهارِ زیبای پیامبر و خزانِ هجر و نبودنشون، با غربت امام علی و ائمه تا به آخر فکر میکنم، میمیرم...
اینکه چه فرصت ها که نابود شد...
چه ظلم ها که نشد...
چه درد ها که بر سر ما نیامد...
جواب این همه هجر و درد و خزون و زمستون ما رو کی میده!؟
اصلا اینجا جای آرامش و سکونه؟
مقصد کجاست؟
معنا چیست؟
مسئله اینه تا ما با این درد ها و هجران ها بزرگ نشیم...
درمان و وصل پیدا نمیکنیم...
بچه ها قوی باشید...
حرکت کنید...
منم قول میدم باشم...
بیایید برای هم دعا کنیم...
شاید یارِ رَخت بستهی حجاز،
سر به کلبهی حقیر دخترانش زد...
شاید پدرِ ما کشید پرده از چشم ما و نمایان شد...
شاید این دردِ دوری یک جا تمام شد...
🦋🪐🌿