الوعده وفا دخترم...
منو میبینی؟
واقعا فعلا ادعای نویسندگی ندارم. هنوز بچه ای هستم که تازه داره راه میره، به کمک استاد عزیز تر از جانم خانم هاشمی(میم سادات هاشمی).
بزارید براتون قصه خودم رو بگم.
ما با بچه های ندای کرمان(نهضت دختران امام)(https://eitaa.com/nedaschool_ir ) که محله مهربون رو داشتن مدیریت میکردن یه گروه رسانه کوچیک هم داشتیم.البته خب عمر گروه رسانه و کارمون چند ماهِ وخیم کرونا نبود اما اونجا به کمک یکی از بچه ها(@zed_mimam) به این استعداد پی بردم.
برای کلیپ ها نریشن و متن مینوشتیم. کپشن و بیانِ عقیده.
فقط محله مهربون نبود و کار های ریز و درشت مثل هم دردی با بچه های افغانستانی و نامهی پیمان(اون متن از سری متن هایی که عاشقش بودم)
بعد ها تو پیج کوچیکم بی قاعده نوشتم. از عقیده و دختر و ظلم و مظلوم.
خب یه اعتراف:
من از فضای سمی اینستا از یه دوره ای به بعد بیزار شدم. چون اونجا متن ذبح میشد علنا و مردم براشون خوندن ملاک نبود. بعد ها هم تو جریانات پاییز تصمیم گرفتم این پلتفرم رو پاک کنم از گوشیم و مهاجرت کنیم ایتا.
که بشدت راضی و خوشحالم.
و خب وقتم هدر نمیره سر اینستا.
و تابستون پارسال با توجه به اینکه باید از این بی قاعدگی و بی نظمی قلمم در میامدم، شاگرد و دخترِ میم سادات هاشمی شدم.
این نقطه عطف زندگیم بود.
همچنان به نقطه مطلوبم نرسیدم اما تا حدی نوشتن دستم اومده و دیگه نمیترسم.
علی ایحال چرا گفتم این حرفها رو!؟
چون بهت بگم ببین همه از یک جا شروع کردیم. میم سادات تو جلسه اول گفت: نترسید از نوشتن، همه آدم ها میتونن بنویسند و فقط کافیه بخوان و این ترس رو کنار بگذارند. کمال گرا هم نباشند.
قلم روح داره، مطمئنا با تمرین و تکرار رشد میکنه.
منم الان همین رو به شما میگم.
قلم روزنه قلب ادم هاست که روی برگه نقش میبنده و میتونی درون خودت رو ببینی.
من بهت میگم از خودت و دنیا و آدم هایی که هر روز میبینی و درس هایی که هر روز میگیری بنویس.
با دقت نگاه کن.
با شش دانگ حواست زندگی کن و بنویس.
رویا پردازی کن. شخصیت بساز.
و از کمال گرایی دوری کن و روند طبیعی رشدت رو ادامه بده.
و اگر کانال زدی خوشحال میشم برام لینکش رو بفرستی.
#نویسندگی | (۱)
شماٰ نمینویسید چرا که کاٰغذ هراس هستید! خیال میکنید اولین یادداشت باید بهترین باشد. تصمیم میگیرید قدمهای ابتداییتان صاف در سرزمین شعر و رمان باشد. اما نابغهای مانند لئوتولستوی بیش از یک دهه درباره خودش نوشت! روزانه نویسی را رها نکرد تا اعتماد بنفس کافی پیدا کند و شاهکارش را بنویسد. فقط بنویسید، درباره چه و از کجا و برای کدام مخاطب فرقی ندارد. خودکارتان را بردارید، پشت میز بنشینید و اجازه بدهید احساستان بالا بیاید بریزد روی کاغذ. تنها کاری که لازم است بکنید این است که جلوی هیچچیز را نگیرید، اجازه بدهید قلم به تهِ وجودتان برسد و چیزهایی را پیدا کند که فراموش کردهاید.
میم سادات هاشمی | قصهفروش.
https://t.me/ghesehforush
#نویسندگی | (۲)
مردم اغلب از من میپرسند «چه بنویسیم؟ما هیچ ایدهای نداریم! ما کویریم خشکیم بیآبیم! بدونِ حتی یک تصویر. نوشتن خلاقیت میخواهد که ما نداریم! سوژه پیدا نمیکنیم..» اما من فکر میکنم اگر پانزده سالگی را رد کردی و هنوز نمردهای؛ (!) آنقدر خاطرههای شخصی، خانوادگی، قومی و فامیلی، خرده فرهنگهای جالب و خواندنی، کشمکشهای عاطفی، شکستهای تعریف کردنی داری که میتوانی داستانشان را بنویسی و مخاطب خودت را پیدا کنی. من به هنرآموزهاٰی خودم همیشه میگویم:«داستان خودِ شمایید!» چیزی به نامِ الهام از آسمان و الههی یونانی وجود ندارد! همهچیز خودتان هستید…
میم سادات هاشمی | قصهفروش.
https://t.me/ghesehforush
#نویسندگی | (۳)
نسخهی اولیه نوشتههای خود را نشر ندهید، بارها و بارها پشت میز بنشینید و ساعتها اثری که خلق کردهاید را بخوانید. یکبار وقتی عمیقا غمگینید و بارِ دیگر زماٰنی که صمیمانه خوشحالید! اجازه بدهید که در زمانهای مختلف، با نگاه و عواطف متفاوتی که تجربه میکنید، متنتان بررسی شود. خودتان مخاطب و منتقدِ داستانهایتان باشید. رایجترین خطای هنرآموزانِ نوپا این است که پرشور مینویسند و عجولانه نشر میدهند! از اهمیتِ ویرایش غافل نشوید و هرگز با این خیال که قلمِ خوبی پیدا کردهاید و یک عده طرفدار دنبالتان میکنند، از بازنویسی و اصلاحِ یادداشتهایتان دست نکشید. ارنست همینگوی میگفت:«مست بنویس، هشیار ویرایش کن.» این به معنای همین است که باید با عشق نوشت اما با منطق همان نوشتهی عاشقانه را دوباره خواند!
میم سادات هاشمی | قصهفروش.
https://t.me/ghesehforush
یک. خانم هاشمی!؟
بله بله.
اطلاع رسانی ثبت نام هم احتمال زیاد از پیجشون هست.
من هم از این طریق متوجه شدم.
دو.
خوشحالم
و منتظر.
من نوشتن رو برای همه تجویز میکنم.
بار ها گفتم باز هم میگم:
نوشتن قلب رو سبک میکنه.
احساسات رو به جریان میندازه، نمیذاره درونت همون حس مرداب شه و فاسد.
احساسات باید درون آدم مثل رود باشند. نفوذ احساسات از پا آدم رو میندازه.
برای مثال حسادت، ترس، دوست داشتن، شادی و...
حس رو اگر در دلتون گذر بدید" میتونید تصمیم صحیح بگیرید، آرامش پیدا کنید، قوی بشید، از پس مشکلات بر بیایید، در لحظه زندگی کنید و..."
بین ورق ها/
داشتم کتاب رو بالا پایین میکردم، به این گلبرگ ها رسیدم.
بین خطوطِ رگ و ریزِ کاری خلقتش، گم و گور شدم.
یک گلبرگ شاید بی اهمیت و خشک شده!
اما داری انسجام و ظرافت!
چقدر خدای ما لطیف و خبیره.
و چقدر ما آدما تو شلوغیِ این داده ها رسانه ها، اصالت ها را فراموش کردیم.
#کتاب_دلتنگ_نباش
#هدیه