آتش قلب بابا دیگر حتی با فرات خاموش نخواهد شد.
وقتی وسط میدان قلب و جگر علی اکبرش....
*ناتوان در ادامه دادن...
چهره اش همچون ماه شب چهارده
امین الله
رسول الله...
حرامی گمان کرد پیامبر از معراج عروج کرده.
گفتند نیمه سپاه شمشیرشان لرزید.
آب دهنشان خشک شد.
با چشمانِ از حدقه درآمده به رجزخوانی ابن الحسین گوش میدادند. اما نه!!! صدای نوه حیدر مثل زنگ مات و محو در گوششان میپیچید.
مسخِ علیِ حسین بودند فقط تماشای قد و قامتِ او بود که ترس به اندامشان انداخته بود.
ناگهان از بین دود و غبارِ گرفته شده در دلِ لشکر دشمن، صدای نکره ابن سعد آنها را به خود اورد و خوی وحشیگری و درنده خوییشان به جوش و خروش آمد.
....
*ناتوان در ادامه دادن...
#زد_حسنی
#زنوبا
@zenoba_hasani
گفتند برای عشق تعریفی بیاورید...
اهل دلی گفت سری با زلفی آشفته و لبانی خشک و چهره ای خونی بر روی نیزه.
هر وقت به این درجه رسیدید یعنی عاشقید.
و الا واژه عشق مقدس است.
_:[حسین جان،
صدای نفس نفس زدن علی اکبرت را موقع دویدن و بازی با کودکانِ حرم شنیده ای!؟
مثل نسیم اول صبح لا به لای برگ های نخلستون.
رقیه را نگاه!
روی دوشِ برادرش فرمانروایی میکند.
اتفاقی افتاده در آن گوشه، بغل خیمه!؟
فکر کنم سکینه قهر کرده اکبر دارد نازِ دُر و یاقوتت را میکشد.
ماشاءالله اکبر یلی شده با آن شانه های پهن و عریضش سکینه و رقیه را با هم به دوش کشیده.
(نفس عمیق)
با وجود علی چه کسی جرعت دارد نگاه چپ به اهل حرم کند؟!
نه حسین، نه مولای من
نگران نباش.
میوه های عمرت لشکر یزید که سهله، لشکر ایران و روم حریف ندارند.]
دخت حیدر خودش رزم اوری بود برای خودش، راست گفت.
دور تا دورِ محدوده حرم تیرانداز خوابیده بود.
تور هایشان را بر تل های اطراف پهن کرده بودند.
منتظرِ پرنده های مهاجر.
با نامردی علی و عباس و قاسم و جوانان بنی هاشم را زدند.
والا جرعت دارند رخ در رخ رزم اوری طلبند.
حریف نیست.
بنت حیدر میگوید نیست.
نگرد.
نیست.
هرچی بود حیله و نیرنگ و فریب بود.
نیست.
نگرد.
.
#زد_حسنی
#زنوبا
@zenoba_hasani
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
موزیک اینطوریه:
شب عاشورا
وداع با مولا
رزمِ میدان
و ملاقات با الله
یا ایتها النفس المطمئنه
ارجعی الی ربک...
امشب کلش دلتنگی بود برام.
دلتنگ خستگی کربلا
دلتنگ دوران خوش دبستان و شاید راهنمایی
دلتنگ خنده دوستان
دلتنگ بوی جبین باباحاجیم...
دلتنگِ قصه های ننه بابا...
دلتنگِ ...
بیخیال.
این قلب یهو
میجوشه، سر زیر میکنه.
یکبار یک متنی نوشته بودم:
دلتنگی ودیعه خداوند هست تا
عاشقی بهت یاد بده.
بلند شید اذون شد...
عه صدای خروس!
حالا انگار نه انگار تا همین چند دقیقه پیش صدای زوزه سگ میامد...
جابه جایی شیفت دارند؟؟