🤍🪐
نکته ای که نیاز هست بگم:
این حرف ها و نوشته ها فقط تخیل من هست...
هیچ کدوم سندیت نداره...
حسین ع حکایت فردا را میدانست؟؟؟
حکایت جدایی و دلتنگی را...
حکایت وصال به معبود...
حکایت زخم بر پیکره عشاقش را...
حکایت خیام...
حکایت زینب...
حکایت غم و دردِ جان...
حکایت تن های بیسر...
حکایت عشق بازی ها را...
حکایت فرات و دو دست...
حکایت چشم ها...
حکایت اشک ها و خون ها...
حکایت امام و ماموم....
حکایت محبت...
*فقط روی کلمات تامل کنید و در ذهن به کلمات تجسم عینی دهید.
معنا و مفهوم ها در مصادیق کربلا میجوشد و مثل چشمه زلال و شفاف میشود.
حکایت جدایی و دلتنگی/
مثلا:
تا حالا دلتنگ محبوبتان شدید!؟
محبوبی که گل شب بوی میانِ ظلمات راه بود.
محبوبی که از بین شاخسارها رشیدترین بود.
محبوبی که در مقابل شما عین ادب و سخاوت و راستین بود.
تا حالا جدا شدید!؟
مثل جان کندن میماند.
گویی جان از تن میرود.
گویی تکه تکه ات میکنند و تکه هایت را از هم جدا میکنند.
هر تکه ات را به خاک میکشانند.
هر تکه ات را مقابلت بر عرش نیزه ها میآویزند.
حکایت وصال/
میگویند وقتی میانه دو انگشت حسین ع تصویر فردا تراوید و یاران راستین نظاره کردند روایت کربلا را. سر از پا نشناختند.
من میگویم همان لحظه گلِ شوق و خنده از تک تک چهره ها رویید و قهقه کردند و هم را در آغوش کشیدند.
هر کسی سر از پا نمیشناخت و مثل زغال روی آتش به بالا و پایین میپرید.
اخ وصال چه ناب و مطلوب...
وصال و رسیدن و رضایت الله...
گویی تمام ارمان های انبیا به یکباره تحقق یافت...
هر کدام به یک شیوه میخواست دلبری کند و در مقابل خدا خودنمایی کند.
یکی با شرحه شرحه شدن.
یکی با جا گذاشتن دستانش.
یکی با سر بریده.
یکی با صبر...
*واقعا این شوق و عشق چیست؟!
با کدوم الفبا نوشته میشود!؟
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرندهتر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وامداران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بینوایی
در آن بحرید کاین عالم کف او است
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی
#مولانا
باسم الکربلائیباسم الکربلائی - لبیک یاحسین.mp3
زمان:
حجم:
13.9M
آه یا مهدي اشلونك بشهر المحرم؟!
حالتك والله أعلم...
Mohammadreza AligholiMohammadreza Aligholi - Khake Sorkh (128).mp3
زمان:
حجم:
3.6M
آهنگ پلی کنید و با متن همراه شوید.
پا به خاک گذاشت. حرارت خونِ لاله ها را در کف گام هایش حس کرد.
این حرارت خاک را، به جوشش و قل قل وا داشته بود.
گویی آتشی در زیر آن به پا بود.
باد به سوگِ شن زار به پا خواست و گرد و غباری صفحه دید زینب کبری را تیره و تار کرد.
پا به گودی، مکانِ مناجات عشاق، گذاشت.
باد به احترام بانوی صبر سکوت کرد و خاک از شکوه در مقابل آن دل مطمئنه خجل گشت.
حتی زمان ایستاد و همه غرق در خاموشی منتظر بودند تا از او درس مقاومت فرا گیرند.
همه جوارحِ زینب س به جست و جوی محبوب و مولای خویش بود.
چشم ها مستاصل و آشفته حسین ع را میجستند.
بویید.
عطرِ سیب و یاس در فضا همچون نوری پاشید و او به دنبالش رهسپار شد.
روی خاک نشست و چشمان شرمنده را بست و میان گلهای پرپر شده گلِ یاسش را با دست و لمس جست.
دنبال بو با کندی زانو رفت.
در میانه.
صدایی آشنا شنید.
کاف ها یا عین صاد.
قران از رگ های حسینش جوشید.