هدایت شده از خونِدلْ
استادمون میگفت:
هر واژه یک زندگی را درون خودش دارد و مجموع زندگی ها معنا را تشکیل میدهد.
واژه ها گاه انسانی را نجات دادند و گاه کسی را کشتند.
*از امروزی که مردم و زنده شدم و سپس مُردم.
:)
پینوشت:
اون کاج کوچولو دقیقا مقابل پای من افتاد و من لمس کردم و حس کردم خدای عزیزم رو.
ده دی و روز ابری
نوشته بودم، محبوبم سالهاست که دلم پریدن میخوهد.
اما زنجیرِ تعلق تو شده مانع پروازم. ازت اگر دل کندم گله نکن، من برای پرواز به این سرزمین آمدم نه اسارت.
میدانم مقصر تو نبودی، این دلِ من آبی آسمان را در چشم تو دید و باخت و گداخت.
تو میدانی از اصل جاماندم رفیق،
جاماندم.
ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
عاشق نواختن به خدا هیچ عار نیست
بی حد و بیکناری نایی تو در کنار
ای بحر بیامان که تو را زینهار نیست
زان شب که ماه خویش نمودی به عاشقان
چون چرخ بیقرار کسی را قرار نیست
جز فیض بحر فضل تو ما را امید نیست
جز گوهر ثنای تو ما را نثار نیست
تا کار و بار عشق هوای تو دیدهام
ما را تحیریست که با کار کار نیست
یک میر وانما که تو را او اسیر نیست
یک شیر وانما که تو را او شکار نیست
مرغان جستهایم ز صد دام مردوار
دامیست دام تو که از این سو مطار نیست
آمد رسول عشق تو چون ساقی صبوح
با جام بادهای که مر آن را خمار نیست
گفتم که ناتوانم و رنجورم از فراق
گفتا بگیر هین که گه اعتذار نیست
گفتم بهانه نیست تو خود حال من ببین
مپذیر عذر بنده اگر زار زار نیست
کارم به یک دم آمد از دمدمه جفا
هنگام مردنست زمان عقار نیست
گفتا که حال خویش فراموش کن بگیر
زیرا که عاشقان را هیچ اختیار نیست
تا نگذری ز راحت و رنج و ز یاد خویش
سوی مقربان وصالت گذار نیست
آبی بزن از این می و بنشان غبار هوش
جز ماه عشق هر چه بود جز غبار نیست
#مولانا
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
نوشته بودم، محبوبم سالهاست که دلم پریدن میخوهد. اما زنجیرِ تعلق تو شده مانع پروازم. ازت اگر دل کن
در تفسیر این غزل همین بس که:
گاهی باید از متعلقات دل ببری و بگذری و بروی تا به کبریای عالم برسی.
تا به محبوب حقیقی برسی.
زان شب که ماه خویش نمودی به عاشقان
شب نماد بی کسی و تنهایی و بریدن از متعلقاتی است که در دل انبار شده. خب اون لحظه خیلی سنگین و ترس آلوده. چون هیچ در دل ندارید و هیچ کس متوجه شما نیست.
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
در تفسیر این غزل همین بس که: گاهی باید از متعلقات دل ببری و بگذری و بروی تا به کبریای عالم برسی. تا
استادم این هفته میگفت: فیلسوف تنها میداند که در عالم چه خبر است و عارف آنچه فیلسوف میداند را میبیند.
و اون حرف امام راحل که میفرمود:
عالم همه محضر خداوند است.
یا سیدی ما که میدانیم که با چه چشم این را دیدی و چه گفتی.
ولی فقط میدانیم.