هدایت شده از مدرسه ندا
40.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌هنوز باور نکردهایم!
➕️ مشکلمان این است که تاریخ را مرور نمیکنیم، یا اگر هم میخوانیم حافظهمان ضعیف است. ۶۰ سال باید میگذشت تا #آمریکا و #انگلیس اعتراف کنند که در کودتای ۲۸ مرداد نقش مستقیم داشتهاند. ۶۰ سال باید از سال ۱۳۳۲ میگذشت!
بعد از ۶۰ سال هم وقتی سازمان سیا اسناد را منتشر میکند ادعا میکند که برخی از اسناد در دهه ۱۹۶۰ از بین رفتهاند، زیرا سیا در انبار امن خود جای کافی برای نگهداری آنها نداشته! حتی اسناد مرتبط با یک واقعه مهم در #تاریخ ما آنقدر برای آنها ارزش ندارد که نگهش دارند!حالا و بعد از این حادثه ترو.ریستی در #کرمان هم انتظار داریم که با غم در چشمانمان خیره شوند و بعد شرمسارانه سرشان را بیندازند پایین و بگویند: "ما زدیم!" هنوز عادت نکردهایم به اینکه سالها بعد، زمانی که نوههای ما همسن و سال ش.هدای خردسال این حادثه شدند، وزیر امور خارجه آمریکا (یا مسئول مرتبط دیگر) با کت و شلوار و کراواتی که برق میزند و در میان صدای شاتر دوربینهای بزرگترین رسانههای دنیا با لبخند سیاست مدارانهای بر لب در جواب خبرنگارها بگوید: "خب واقعیتش این بود که آن زمان نیاز بود که این کار را انجام دهیم و دادیم!" و بعد انگار که این سوال بیربط وقتش را گرفته باشد، برود سراغ سوالهای بعد. باورمان نشده که حتی #جان مردم ما و جان بسیاری از مردمان دیگر #دنیا برای آنها بی ارزشتر از هر چیزی است، چه برسد به تاریخ و هویتمان.
هنوز باورمان نشده!
#کرمان | #کرمان_تسلیت | #روایت | #دختران_امام | #نهضت_دختران_امام | #مقاومت #شهید_سلیمانی | #حاج_قاسم | #شهادت #شهید | #فلسطین
@nedaschool_ir
Alireza Ghorbani ~ Music-Fa.ComAlireza Ghorbani - Dar Zolfe To Avizam (320).mp3
زمان:
حجم:
10.2M
زبان عشاق...
وصفِ عاشقان...
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
زبان عشاق... وصفِ عاشقان...
بیم است که سودایت دیوانه کند ما را!
در شهر به بدنامی افسانه کند ما را…
بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری!
ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را…
در هجر چنان گشتم ناچیز که گر خواهد…
زلفت به سر یک مو شانه کند مار!
زان سلسه ی گیسو منشور نجاتم ده…
زان پیش که زنجیرت دیوانه کند ما را…
دیشب به حسب دلتنگی به یکی دوستانِ عزیزم در ارومیه زنگ زدم. البته دلتنگی یک طرف ماجرا بود، من همیشه با حرف های خواهرانه اش آروم میشم و دوباره زنده و پویا میشم.
دیشب برایش از غم سنگینِ این روز ها گفتم، گفت نیازی به شرح نیست عزیزم غم تو رو از ابر سیاهی که بالا سر کانالت قرار گرفته میشه فهمید.
متوجه حال این شب هایت هستم.
مثل همیشه از تجربیات این روزهایش گفت، از حال و هوای ارومیه وقتی هواپیمای شهید کاظمی سقوط کرد، از دانشجوهایش که چطوری فکر میکنند و چه گفت و گوهایی میانشان رد و بدل شده، از توماری که با شاگردانش امضا کرده که سال بعد حتما باید سالگرد حاجی کرمان باشد...
وقتی قضیه تومار رو شنیدم بهش گفتم: میبینی عزیز من!؟
قرار بود سالگرد حاجی رو به این بهونه کمرنگ کنند، اما تو الان وعده دیدار گذاشتی و عده ای را برای سال آینده به راه کردی؟!
_:معلومه...
اصلا به قول یکی از این بسیجی بی ترمزا، ما هرجا که بوی شهادت بیاد اونجاییم ....
دیگه خندم از دستم در رفت🥲😆
بهش گفتم از یوم الحسرت های این روز هایم...
که هی دارم خودم رو replay ميکنم که ببینم کجا راه رو کَجَکی رفتم، که به کلی احتمال رسیدم که باید فکری به حالشون بردارم.
بهم گفت دخترم اینکه خودت رو گذاشتی زیر ذربین که خیلی عالیه و این لازمه و سلاح مومنه.
اما صبر کن زینب!
بیا با یک زاویه دیگه بهش نگاه کنیم، تو این دوره که هر لحظه داره شرایط بدتر میشه، داریم به قله میرسیم کجا میخوای بری!؟
یک نگاه به خودت بنداز، هنوز کلی رسالت و ماموریت داری، کلی کار نکرده...
تو رو باید بچلونن عصارهی وجودت گرفته شه...
دیدی لیمو رو!؟
از همه چیزیش یه استفاده میشه کرد...
از پوستش از هسته اش از خشکش از تَرِش از عصارش...
آدما اگر این طوری نباشند که چی از خلقت و حکمتش؟
خیلی ها رو غفلت گرفتار میکنه!
تو گرفتار نشو...
الان با این تجربه که خیلی هم تلخ بود باید بهش رسیده باشی...
تو باید الان جوون دار تر عمل کنی..
برایش از موکب بچه های ندا گفتم...
از حرف سید میثم (استاد میرتاجالدینی که با این لقب مشهورند) درباره بچه ها که گفتند:
شما قرار بود انسان مقاومت را روایت کنید، اما به گمانم خودتان انسان مقاومت شدید.
از مدل روایت و حال و هوای بچه ها...
از سیر محتوایی مون که چه شب ها به بچه ها گذشت که در آخر خود حاجی دستمون رو گذاشت تو حنا و سخرانی روز قدسشون در دهه هشتاد، نجاتنجاتمون داد.
از حال مردم روز پنجشنبه،بعد حادثه، که می آمدند و روایت فلسطین رو میشنیدند.
در آخر کلی تشویق و تحسین کرد ما رو بخاطر کارمون و دعای خیر....
و بهم گفت که کاش برای دیدن موکب و سالگرد کرمان میآمدم...
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
برایش از موکب بچه های ندا گفتم... از حرف سید میثم (استاد میرتاجالدینی که با این لقب مشهورند) درباره
تو دلم گفتم خداروشکر نیومدی والا شهادت برای تو حتمی بود ولی گویا به قول خودت قرار است چلونده شیم تو این مسیر که رسالت ما جز این نیست.