eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
218 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
503 ویدیو
34 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
عنجد يبعدني؟! واقعا داره من رو از خودش دور می‌کنه؟! #لهجه_شامی #عربیجات #آهنگ_عربی
إنتي مشيتي و بكيت الوردة باب الهنـا ضيعتي مفتاحه إلا حنيني ما بقى عنـدي كمشة أمل ع غيبتك راحوا للبعد قلبي ما حسب و بكيت قدامك عتب ما شفت بعيونك سبب عن جد يبعدني والدمع بعيوني وعي حسيت راح قول ارجعي غصيت ما طلعت معي يا رب ساعدني... تو رفتی و گل سرخ به گریه افتاد کلید درِ خوشبختی رو گم کردی چیزی جز دل‌تنگیم برام نموند   حتی اون یه ذره امیدی که داشتم هم، وقتی رفتی نا امید شد... قلب من هرگز انتظار جدایی ما رو نداشت و من بدون ترس از  سرزنش شدن، جلوت گریه می‌کردم ولی حتی یه دلیل توی چشمات ندیدم که دور کردنِ من از خودت رو توجیه کنه! و اشک تو چشمام حلقه زد احساس کردم می‌خوام بگم برگرد! اخم کردم و حرفمو خوردم..‌. خدایا کمکم کن... ترجمه: زهرا‌ ایزدی‌نیا
💔:)) تنها نیستم تنها نیستیم
هدایت شده از 하나 :)
سلام و نور و خداقوت خدمت دوستان آشنا و دوستان جدید هانا هستم، یه دختر دهه هشتادی. اینجا با روایت شهدا از فتح، در سایه‌‌ی سیرِ سید شهیدان اهل قلم هستیم. جمعی دوستانه برای اهل کتاب و مطالعه. لینک کانال: eitaa.com/revayatfathqalam 📚 قصد داریم مطالعه ی کتاب های شهید آوینی رو ترویج بدیم و با کتاب "رستاخیز جان"شروع کردیم هشتگ های کانال:
خدای بزرگ! تو را شکر میکنم که؛ علی(علیه‌السلام) را آفريدی تا در عشق و دردِ تنهایی، مظهرِ خدا باشد و دردمندانِ سوخته، در عالمِ تنهایی به او بیندیشند... و از تصور چنین محبوبی خدایی، آرامش یابند... _شهیدچمران https://t.me/alaviaat
القلب حرم الله.....
و منی که دارم فقط روخونی میکنم...😐😭💔
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
و منی که دارم فقط روخونی میکنم...😐😭💔
امروز هرکی من رو تو دانشگاه میدید: مأخذ خوندی مدرکم موجوده تو کانالت... فردا داوطلب نشی به قطعات مساوی تقسیمت میکنیم...(اندکی مغالطه) 😐😂😭💔
امروز.... مصادف با هجدهم آبان چهارصد و یک... همان زمان که دست‌هایم از شدت سردی هوا انقباض شده بود و سیب سرخم را با سختی نگه داشته بودم و عطرش مستم کرده بود. همان لحظه که شالم را محکم تر در آغوش میگرفتم. همان دم که در ایستگاه خط نشسته بودم. همان دقیقه که نوای چاووشی که زمزمه میکرد به خوان به نام خداوندت... به جوانی ام اندیشیدم. به عمر گران قدرم که بی سبب تلف میشد. به کار های نکرده و مسیر طولانی پیش رو. همیشه با خودم ذکر میکنم که... قرار نیست عبرت بگیری!؟ بر چشم به هم زدنی ما نیز به پایان میرسیم... و آیندگانی که از ما عبرت میگیرند... آمد... خورد.... خوابید.... رفت.... حیف منابع و انرژی که هدر تو شد.... بشدت ترس و دلهره این روزهایم است... شما پیشنهادی برای این قلب نا آرام دارید؟؟ (لینک ناشناس🙄/بیو)