یک جمله ایشون گفتند که دارم زیر سایه درخت نخل بهش فکر میکنم:
شما نمیتوانید با تغییرات مقابله کنید. روزی میآید که تغییر شما را درمینوردد و شما را هم جزو خودش میکند.
من همیشه موضعی معکوس نسبت با تغییرات جهان مدرن داشتم.
البته نه علمِ سازنده.
جهان مدرن و پسا مدرنیته که ساحتِ انسان ها را شکست و نیاز های فطری آن ها را نادیده گرفت.
آن ها را با فضای مجازی و رسانه کنترل کرد و جهان رو خالی از معنا کرد.
متوجه شدم از تغییر گریزی نیست!
حتی اگر مخالف با من باشد.
من، نمیخوام درگیر فضای مجازی باشم، اما از آن گریزی ندارم!
من حالم از ساختمان های سر به فلک کشیده و مدل معماری امروزی و طبقه ای به هم میخورد،
اما چاره ای ندارم که درون یکی از میلیون ها واحد های مسکونی اقامت کنم!
و هزاران مثال دیگر...
این ها سلیقه ای نیست!
واقعا این تغییرات میتواند آسیب زا باشد.
فطرت من رو زیر سوال ببرد!
چرا که این ها مخالف با انسان است.
انسان را برده خودش میکند!
انسان را از معنا ها دور،
و به پستوی چهره های ماسک زده میبرد!
(منظورم اینه، همه چیز میشود ظاهر، تهی از فکر و تفکر راجع به آن...
میشود مُد و فشن شو ها، بدون تفکر.
تقلید های بی خودی )
سوال اساسی من اینه:
آدمی چگونه میتواند از این تغییرات به نحوه صحیح و درست بهره ببرد؟
و اگر این تغییرات آسیب زا باشد، در مقابلش باید چکار کند!؟
تغییر به نفع انسانِ متفکر.
تغییر به نفع جهانی که برای انسان است.
تغییر برای سازندگی و انسان سازی.