واگویه های این دختر توی سریال<یادداشت های رهایی> مدام دور سرم میچرخه...
سرکوب نیازش به عشق و محبت و دوست داشته شدن...
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
واگویه های این دختر توی سریال<یادداشت های رهایی> مدام دور سرم میچرخه... سرکوب نیازش به عشق و محبت و
ولی راست میگه :)
هرچند مخالفم باهاش که آدم باید محبت کنه و محبت دریافت کنه اما....
اما یادمه استادم میگفت آدم اگر به منبع و سرچشمه عشق و محبت وصل نشه به یک جایی برسه دیگه تموم میشه.
دیگه توان نداره.
نمیکشه.
تموم میشه.
بقول این دخترِ نقش اول سریال: من یک جایی گیر کردم، نمیدونم چیه، اما میخوام رها بشم.
یا این دیالوگش:
همه اون آدم هاي عوضی که از من سوء استفاده کردن و من رو به این نقطه رسوندن،
به من این حس رو دادند که ناکافی ام، خوب نیستم، مشکل از منه!
من جز عشق ازشون چی خواستم مگه!؟
حقیقت اینه آدم ها تموم میشن.
از عشق تهی میشن،
از صداقت خالی،
از احساس پوچ!
حتی ما آدم هایی که ادعای معنوی و مذهبی بودن داریم، یک جایی ته نشین میشیم.
ماها فقط ادعا داریم، ولی آدم هاي راستگوی سرشار از محبت که جنس دوست داشتنشون فرق میکرد کم ندیدم!
در آخر که آی آدم ها،
قبل از اینکه از کسی بت بسازید یا کسی رو بِپَرَسید و بخواهید از اون عشق دریافت کنید،
هر کسی!
دوستتون، مادرتون، خواهرتون، همسرتون، خواننده محبوب و و و
قبل هر رابطه ای، یاد بگیرید رابطه با خدا رو.
یاد بگیرید چطوری از خدا محبت دریافت کنید.
یاد بگیرید آرامش تغذیه کنید از خدا.
والا مصرف میشید،
بیماری های روانی شدید میگیرید،
به پوچی و تهی بودن میرسید.
به انسان هایی که دوستشون دارید آسیب میزنید، هرچند اگر دست خودتون نباشه.
متاسفانه این خاصیه آدم هاست.
این نیاز و خلا عاطفی رو نمیتونیم انکار کنیم...
*در آخر اگر یاد بگیریم رابطه با خدا رو، دیگه هیچ وقت از کسی بت نمیسازیم.
این یعنی یک رابطه سالم.
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
إلى حبيبي المجهول
و من أهوي و لستُ أقول
به محبوب ناشناسم
به کسی که میطلبم او را و نمیداند (نمیگویم به او)
ألي عينيك في الغربه
إلي وجه الندي المخجول
به سوی چشم های تو که در دور دست هاست
به سوی چهره شبنم گون خجالت زده ات
ألستُ تراني؟
ألن تهواني؟
ألستُ حبيبة القلبِ؟
نظری بر دل من نمیکنی؟
محبت من را در دل داری؟
عزیزِ نادیده!
هستی؟!
أتسعى إليَّ؟
لنسكنُ فيَّ!
ألستَ تبالي في حبي؟
من را به مسیرم هدایت میکنی؟
من به آرامشت برای ادامه دادن نیازمندم.
مودت در این میان جاریست؟
يا من أسعى
كي ألقاه
ای تو که در جستجویت هستم
برای دیدارت
و هو یسعی
نحو الله
و او که تلاش میکند
برای خدا
(و تویی که برای خدا تلاش میکنی)
یا من وصل بدون وصول
يا حبيبي المجهول
ای عزیز نادیده که از من دوری...
ای محبوب ناشناس من...
أنا في سالف الأيام
أتاتي كم هوى و غرام
من در ایامی دور و دراز...
زمانی که عشق و مهرِت آمد
ولکن أنت وسط هدوء
أتيت تزاحمُ الأحلام
اما تویی (در این ایام/میان این زمان)
که ساکت ماندی.
آمدی با انبوه رویا ها.
(تو به دور از هیاهو برای رویایت جنگیدی و با آن در زمانها جاری و باقی ماندی)
بلا استقبال
بکل جمال
بلا نعش بلا تشییع
بدون استقبال و در خواستی برای تشکر(متواضع و زیبا)
با همه زیبای مسحور کننده
بدون جنازه و بدون تشیع (گمنامی و خبری از تو نیست)
و دون قتال
بلغت العالي
بلا قُبل بلا توديع
و بدون جان و تنی
رسیدی به آسمان
بدون بوسه ای و بدون خداحافظی
صمتک صخبً
فی الأكوان
سکوت و گمنامی تو در کیهان بلند است
اسمک سر
للأزمان
نام تو رازيست
در زمان ها
یا نسل حسین و بتول
یا حبیبی المجهول
(تومثل امام حسین و حضرت زهرا میمانی...
گویی از نسل آنهایی)
أحبك هذا مني بيان
و لن أخفيه بل إعلان
<دوستت دارم>
این حرفِ دل من است.
و مخفی اش نمی کنم و فریادش میزنم.
أحبك يا حبيب الله
و أهوي هذه العينان
<دوستت دارم> ای محبوب خدا
و این چشم ها
که برایشان میمیرم
عیون بصیره
هواك كثيرا
تجاوزت الأنا والذات
چشمان بینایی که عاشقشان هستم
و منی که از نفس و جانم فرا تر رفتم
أنا في حيرة!
وصرت أسيرة
بحبك يا أميري الآت
من حیران و اسیر عشق توام ای مولا و امیر من
أنت أبي
بين الناس
و حسيني
من عباس
أنت محمدنا المجهول
يا حبيبي المجهول
مترجم:
#زنوبا
#زد_حسنی
پی نوشت:
۱.ترجمه تحت اللفظی نیست!
و برای رساندن مفهوم عمیقش کلمه ای دیگری اضافه یا کم کردم.
۲.و پایان این آهنگ که به امام زمان •عج• اشاره دارند.🌿🪐
پاراگراف آخر (از احبک...)