3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بوی بارون.
بوی کاپوچینو.
تولد مولا...
*حال و هوای اتاق من و خواهرم.
بابا جانم،
مولا جانم،
این از فضل و رحمت شما بر قلب و دل و شهر و دیار ماست.
عزیزِ نادیده ام سلام!
بگذار برایت بنویسم امروز چگونه گذشت.
من امروز با خودم ملاقات داشتم!
لحظه سکوتِ شهر وقتی برف زد،
لحظه ای که سفیدی آن بر شهر پهن شد،
وقتِ نفس کشیدن نفوذکردن بوی برف در اعماق تنم،
وقتی کولاک شد و جاده لغزنده...
باید خبری به تو دهم،
من تکه ای از برفم.
من ساکتم و عمیق،
رنگم سفیده،
بوی خنکای دلچسبِ شهر وقتی میبارید را میدهم.
محبوب من،
امروز شمعدونی هایم رختِ گرد و غبار را تکاندند و برای سال نو آماده شدند.
با خواهرم کلی گفتیم و خندیدیم و قهوه خوردیم.
اره عزیزترینم،
امروز با اینکه جای تو خالی! اما بدون من همینم،
من امروزم،
من برفم،
من مردم این شهرم وقتی برف میبارد،
من شاخه های سفید پوش و شسته شده ام،
من لبخند و شادی و عاشقی در این هوایم.
این را به خاطر داشته باش.
🤍✨