eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
218 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
503 ویدیو
34 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
عزیزِ نادیده ام سلام! بگذار برایت بنویسم امروز چگونه گذشت. من امروز با خودم ملاقات داشتم! لحظه سکوتِ شهر وقتی برف زد، لحظه ای که سفیدی آن بر شهر پهن شد، وقتِ نفس کشیدن نفوذکردن بوی برف در اعماق تنم، وقتی کولاک شد و جاده لغزنده... باید خبری به تو دهم، من تکه ای از برفم. من ساکتم و عمیق، رنگم سفیده، بوی خنکای دلچسبِ شهر وقتی می‌بارید را می‌دهم‌. محبوب من، امروز شمعدونی هایم رختِ گرد و غبار را تکاندند و برای سال نو آماده شدند. با خواهرم کلی گفتیم و خندیدیم و قهوه خوردیم. اره عزیزترینم، امروز با اینکه جای تو خالی! اما بدون من همینم، من امروزم، من برفم، من مردم این شهرم وقتی برف می‌بارد‌، من شاخه های سفید پوش و شسته شده ام، من لبخند و شادی و عاشقی در این هوایم. این را به خاطر داشته باش. 🤍✨
پرسیدند: یاعلی؛ قوی ترین آفریده‌ی پروردگار چیست؟! فرمود: کوه! اما آهن بر آن غالب است، آهن هم مغلوب آتش است، آتش نیز مغلوب آب است، خودِ آب هم که مغلوب باد است، انسان هم بر باد غلبه دارد و آن را رام میکند؛ بنابراین از باد قوی‌تر است. اما؛ انسان خودش مغلوبِ غم است! پس ؛ قوی‌ترین آفریده‌ی خداوند است... | الغارات ج۱،ص۱۸۲
آسمان/
محتوای جزوه|🫂🫀 مَنْ طَلَبَنی وَجَدَنی، وَ مَنْ وَجَدَنی عَرَفَنی، وَ مَنْ عَرَفَنی أحَبَّنی، وَ مَنْ أحَبَّنی عَشَقَنی، وَ مَنْ عَشَقَنی عَشَقْتُهُ وَ مَنْ عَشَقْتُهُ قَتَلْتُهُ، وَ مَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَی دِیتُهُ، وَ مَنْ عَلَی دِیتُهُ فَأَنَا دِیتُه حدیث قدسی🪴
بوی بارون و قیمه مامان✨
این سریال>>>>
ز غوغای جهان فارغ...
نهی میکرد؛ از اینکه گوسفندی را در مقابل گوسفند، و یا شتر را در مقابل شتری دیگر کنند! _امام‌صادق‌علیه‌السلام از اخلاق امیرالمومنین‌علیه‌السلام میگفت. @alaviaat | التهذیب ج۹،ص۵۶
میگفت: از اتاق که بیرون آمدم، صحنه‌ای وحشتناک مقابلم دیدم، که از شدت ناراحتی، مات و مبهوت شدم! داشتند گوسفندی را برای من ذبح میکردند؛ و در چشمان گوسفند میدیدم که مظلومانه به آسمان نگاه میکرد و چشم میچرخاند و میگفت: آیا کسی نیست مرا از دست این جوان تنومند نجات بدهد؟! من دوست دارم هنوز تنفس بکنم. به من نگاه میکرد و میگفت: آخه تو کی هستی که من را به خاطر تو میخواهند بکشند؟! و از حق حیات محروم کنند. میگوید: آنقدر از شدت این مصیبت ناراحت بودم، که نمیتوانستم تکان بخورم و فریاد بزنم که او را نکشید. بعدها هر چه به چمران گفتند: از گوشت این گوسفند بخور، برای تو کشته‌ایم میگویند: لب به آبگوشت غذا هم نزد... _چمران به شدت عاطفی بود؛ نزدیک به دوصفحه با گوسفند قربانی مکالمه نوشته است! | کتاب‌"رقصی‌چنین‌میانه‌میدانم‌آرزوست"