بهش گفتم از دیروز تب و لرز و گلودرد شدم. توان حتی ایستادن هم ندارم.
گفت خرما و عسل بخور، شیر عسل بعد افطار درست کن بخور.
تا اسم شیر عسل رو آورد خاطرات مشهد توی ایام ماه مبارک قند تو دلم آب کرد.
دو سال پشو سر هم، ماه مبارک قصد ده روز میکردیم و متوصل امام رضا میشدیم. بعد نمازِ مغرب عشاء خدام بسته های افطاری پخش میکردن.
دوتا خرما با یک کیک و شیر عسل، این ترکیب بهشتی بسته های افطاری بود.
من به کی بگم که واقعا مزه بهشت میداد؟؟
دلم عمیقا خواست...
من مشهد شب های ماه رمضان با سخرانی حاج آقا قرائتی رو میخواد...
بسته های افطاری...
نسیم سحرِ صحن...
😭✨🤍
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
گاهی اوقات ادم برای ترمیم خودش باید محتمل شرایطی باشه.
توی این شرایط نبازید.
از بین نرید.
توکل کنید.
تحمل کنید.
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
گاهی اوقات ادم برای ترمیم خودش باید محتمل شرایطی باشه. توی این شرایط نبازید. از بین نرید. توکل کنید.
پیامی از منِ ۳۰ تیر مجدد به منِ ۲۳ اسفند.
پارسال اخباتِ عین صاد رو خوندم. خیلی قشنگ و آموزنده بود...
شاید امسال مجدد نگاهی بهش بندازم.
ولی امسال میخوام این کتاب رو بخونم: