وای خدا...
از کنار خونه رویاهام رد شدم.
حوالی خیابون نماز و عباسعلی بود.
نما آجرِ قهوه ای متالیک، با در و پنجره سبز زیتونی.
حس میکنم خونه باغ بود.
خونه ای با غربت درخت های گردو و مجنونِ پاییزی، که هنوز رنگ بهار ندیده.
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
از افطاری حرم برام عکس فرستاده....
ممنون که به یادم بودی دخترررر...
🥺✨💫