هدایت شده از آفتابگردونم 🇮🇷
نزدیک یه ساعته بغض تو گلومو حس میکنم
ولی خوشحالم که ناراحتم...
#جمع_اضداد
هدایت شده از تا انتهایِ افق
دست نوشته دوستی ایرانی که در فرانسه و با شهادت حاج قاسم دوستی ما شروع شد...
«من اعتقاد قلبی دارم که ما در روزگار آخر زمانی به سر میبریم که حجم حوادث زیاد و با سرعت پشت سر هم رخ میدهد تا مردمِ حق و باطل کمکم از هم تفکیک شوند و آماده ی ظهور حضرت حجت.
در این روزها چیزی که بیش از همیشه از خود مصیبت قلب را فشرده میکند زخم زبان همزبانان که نه هموطنان است. که( حب الوطن من الایمان).
اما در این بین، ناگهان پیامی از کیلومترها آنطرفتر از بلاد کفر یک دوست بلژیکی شیعه که از ما بیشتر قدر حضور در مملکت اسلامی را میداند پیام تسلیت و آرامش بخش ارسال میکند .
خداوند هرکه را بخواهد در دل کفرستان هدایت میکند چون میداند او به دنبال حق است. و هر که را بخواهد از هدایت محروم میکند چون میداند او درهای قلبش را بر روی حق بسته است.
شما هم این پیام را بخوانید و دلگرم باشید.
انشاءالله روزی ما جزء قطره هایی باشیم که از تمام دنیا در کنار هم جمع و دریا شویم. »
#شهید_جمهور 🇮🇷
@herman_vesal
ایشان در تلگرام هستند.
#شهیدرئیسی
#شهید_خدمت
#اللهمارزقنا
✍🏻 مشاهدات، تجارب و یادداشتهای یک ایرانی 🇮🇷 از فرانسه، هلند و ایران
@ninfrance
«آدم های بزرگ در عالم
قوی ترین جاذبه ها و
قوی ترین دافعه ها رو دارن.»
#شهید_مطهری
#جاذبه_دافعه_علی
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
زمان من رو با خودش پرتاب کرده اوایل جنگ و انقلاب،
اونجا که روسریم رو گره زدم و مانتوی بلند و گشادم رو پوشیدم و دو جلد کتاب زدم زیر بغلم و سوار خط شدم که برم مرکز شهر...
همه جا بوی لاله های پژمرده میاد.
خبر شهادت بهشتی و هفتاد و دو تن،
خبر منافقین،
خبر اشغال میهن...
وطن دارد از سوگِ فرزندانش خون میگرید و من درست در این نقطه تاریخی به این فکر میکنم که جهان میخواهد تا کجا بتازد بر دل سبک بالان و مهاجرانِ آسمانی.
خبرِ آزادی خرمشهر از قلبِ مردمم به گوش میرسد؛ درست در این نقطه از تاریخ.
ای یکهسوار شرف، ای مردتر از مرد!
بالایی من! روح تو در خاک چه میکرد؟
میگفت برو، عشق چنین گفت که بشتاب
میگفت بمان، عقل چنین گفت که برگرد
دیروز یکی بودیم با هم، ولی امروز
تو نورتر از نوری و من گرد تر از گرد
یک روز اگر از من و عشق تو بپرسند
پیغمبرتان کیست، بگو درد، بگو درد
ای سرختر از سرخ! بخوان سبزتر از سبز
آن سوی، درختان همه زردند، همه زرد
ای دست و زبان شهدا، هیچ زبانی
چون حنجرهات داغ مرا تازه نمیکرد