•اعتماد به نفس، اعتماد به خداست
اعتماد به نفس در اصل یعنی اعتماد به خدا کسی که به خداوند اعتماد داره کاستیهای جسمی، متفاوت بودنِ تواناییها یا کمبودهای دنیایی خودش رو می پذیره و هرچه که هست رو قبول میکنه این پذیرش، باعث میشه بتونه پیشرفت کنه و بدون نیاز به تایید یا رد دیگران در حرکت باشه که در نهایت این امر، باعث ایجاد شدنِ عزت نفس میشه ! برای همین هست که میگن عزت، دست خداست 👌🏻 شما به واسطه وصل بودن به خداست که فقط اعتماد به نفس و عزت نفس رو یافت میکنید اعتماد به نفس، جنسی از علاقه و حسنظن به خداست✨🌎
#باید_یاد_بگیریم
پینوشت: کپی شده از کانال نامیرا
تو سریال لحظه گرگ و میش وقتی توران خانم با عکس روی میز آیینه، همسر مرحومش، صحبت میکنه، زیباترین دیالوگ ها رو رغم میزنه.
رسول اللّه صلى الله علیه و آله :العِشقُ مِن غَیرِ ریبَهٍ کَفّارَهٌ لِلذُّنوبِ .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : عشقِ پاک ، کفّاره گناهان است .
نیازمندی ها...
پینوشت: از پنجره های اونجا عکس گرفته بودم....:)💧
هدایت شده از یادداشت های رهایی
ادب.
دربرابر خداوند ادب داشته باشید.
دربرابر ولی نعمتتون ادب داشته باشید.
دربرابر نعمت های داشتتون ادب داشته باشید.
دربرابر نعمت های نداشتتون هم ادب داشته باید.
دربرابر آدم ها ادب داشته باشید، حتی یک رهگذر ساده.
دربرابر سختی ها ادب داشته باشید.
من این چند هفته با یک دندون درد به این نتایج رسیدم.
و فهمیدم آدم با ادب به صبر میرسه، با صبر به عزت میرسه، با عزت به ارزش درونی میرسه.
پینوشت:
دوستاتون رو همیشه به صبر تواصی کنید تا بتونن از شرایط سختشون راحت تر عبور کنند.
این تواصی باعث میشه هم خودتون و هم دوستتون با قدرت و نیرو به راه سختتون ادامه بدید و تحمل کنید.
و توی این بین تواصی ها به شما یادآوری کنه ادب و احترام رو.
*تواصی برگرفته از سوره عصر یعنی توصیه.
شما عاشق یک گل و گیاه هستی.
اما عشق کافی نیست!
زمانی شما ندونید با اون گل و گیاه باید گونه رفتار کنید تا رشد کنه، ثمر بنشینه در واقع شما ضایع کردید اون گیاه رو.
این مثال دقیقا زندگی ما آدم هاست!
آدم هایی که عاشق خودشون هستند و رفتار نادرستی با خودشون دارند اون رو هدر میدهند.
آدم هایی که عاشق پدر و مادر، فرزند، دوست، همسرشون هستند اما با مدل رفتاری نادرست به آن ها ظلم میکنند.
به قول استاد شجاعی عزیز؛
آدم ها چون اساسا با ساختار خودشون آشنا نیستند و ایمان به ساختار خودشون ندارند، هرچی میخواهند به خودشون خدمت کنند و خودشون رو موفق کنند و برای خودشون و اطرافیانشون شادی و آرامش به ارمغان بیاوند،
نمیتونند این کار را انجام دهند و شکست میخورند.
ما آزادتریم یا انسانی در ۳۰۰ یا ۷۰۰ سال پیش؟
همیشه از خودم میپرسم شیخ انصاری چطور تمام زندگیاش را رها کرد و قدم در سفری گذاشت که نه مقصدش معلوم بود و نه مسافتش و نه مدت زمانش؟! مرتضی از دزفول به بروجرد رفت، از آنجا به اصفهان، از آنجا به کاشان... صاحبدل فرزانهای را گوشهای از کویر پیدا کرد و سه سال همانجا ماند تا بیاموزد.همانطور که سعدی، همانطور که غزالی، همانطور که مولوی، همانطور که ملاصدرا. آزاد و رها، هزاران فرسخ را بدون معلوم کردن هدف طی میکردند؛ بدون ویزا، بدون بیمه، بدون اینکه در دسترس باشند، بدون رزرو بلیط و هتل... بدون محاسبه جایگاه و سود و زیان و بدون دغدغهی بازنشستگی و حساب بانکی. حالا ما بیمه و حساب بانکی و امکان رزرو اینترنتی بلیط و هتل و فاند و گرنت و... را داریم، ولی مثنوی معنوی، اسفار اربعه، رسائل و مکاسب، بوستان و گلستان، کیمیای سعادت و هیچ چیز دیگری شبیه به آن نداریم. گمان میکنیم آزادتریم، ولی گویی مدرنیته بزرگترین زندان تاریخ بشر را ساخته؛ زندانی با خوراک نیهیلیسم.
همان
پینوشت:
کپی شده از کانال:
https://t.me/la_tora