هدایت شده از آقا روح الله
مسأله، مسأله گريه نيست
مسأله، مسأله تباكى نيست
مسأله، مسئله سياسى است
كه ائمه ما با همان ديد الهى كه داشتند
مى خواستند كه اين ملتها را با هم بسيج كنند
اينها را يكپارچه كنند
تا آسيب پذير نباشند.
« صحیفه امام، ج۱۳، ص ۳۲۳»
✅️ @agha_ruhollah
تا حالا به سنگ فرش های مرمرین بین الحرمین حسادت کردید؟
یا نخل های ایستاده دو طرف بین الحرمین!؟
یا کبوتری که لونهاش اونجاست؟
یا نسیمی که دور گنبد عباس ع طواف میکند و از او اذن ملاقات مولا میگیرد...
بعد چرخ به دور مولا میزند...!؟
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
Mohammadreza AligholiMohammadreza Aligholi - Khake Sorkh (128).mp3
زمان:
حجم:
3.6M
آهنگ پلی کنید و با متن همراه شوید.
پا به خاک گذاشت. حرارت خونِ لاله ها را در کف گام هایش حس کرد.
این حرارت خاک را، به جوشش و قل قل وا داشته بود.
گویی آتشی در زیر آن به پا بود.
باد به سوگِ شن زار به پا خواست و گرد و غباری صفحه دید زینب کبری را تیره و تار کرد.
پا به گودی، مکانِ مناجات عشاق، گذاشت.
باد به احترام بانوی صبر سکوت کرد و خاک از شکوه در مقابل آن دل مطمئنه خجل گشت.
حتی زمان ایستاد و همه غرق در خاموشی منتظر بودند تا از او درس مقاومت فرا گیرند.
همه جوارحِ زینب س به جست و جوی محبوب و مولای خویش بود.
چشم ها مستاصل و آشفته حسین ع را میجستند.
بویید.
عطرِ سیب و یاس در فضا همچون نوری پاشید و او به دنبالش رهسپار شد.
روی خاک نشست و چشمان شرمنده را بست و میان گلهای پرپر شده گلِ یاسش را با دست و لمس جست.
دنبال بو با کندی زانو رفت.
در میانه.
صدایی آشنا شنید.
کاف ها یا عین صاد.
قران از رگ های حسینش جوشید.
به دنبال صدا،
نمیدانم با چه حالتی،
گویی مُحِبّ سفر کرده حال بازگشته،
حال با تو سخن میگوید....
گویی حیاتی به جانِ رفته...
حال با تو سخن میگوید...
گویی نوری به شب ریخته...
حال با تو سخن میگوید...
گویی آب به تشنه رسیده...
حال با تو سخن میگوید...
گویی دریایی به ساحل رسیده...
حال با تو سخن میگوید...