eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
218 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
503 ویدیو
34 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از استاد محمد شجاعی
@ostad_shojaeقرب به اهل بیت ۱۲.mp3
زمان: حجم: 9.1M
√ کسی که قصد می‌کند به خدا و اهل غیب نزدیک شود، قدم اول کجاست؟ ✘ باید از کجا شروع کند؟ مجموعه (علیهم‌االسلام) ۱۲ | @ostad_shojae | montazer.ir
خیلی وقت بود از روزمره ام چیزی نگفته بودم. اما الان واقعا دلم خواست از این صبح چیزی رو ثبت کنم. حال و هوای این روز ها داره کم کم به سپتامبر شبیه می‌شه و من تو ماه سپتامبر، ماهی که منتهی به پاییز می‌شه، تخیلم چند برابر قوی تر می‌شه. من این ماه رو با تمام وجودم زندگی می‌کنم. حتی اگر درد و رنجی عذابم بده، اون رو با تمام وجود بغل میکنم و ازش لذت می‌برم. مگه می‌شه ادم از رنج لذت ببره!؟ حقیقتا آره، آدم اگر خدا و اهل بیت رو کنار خودش حس کنه...بله... و در این هوای قشنگِ سپتامبر اون ها رو زیباتر از قبل میبینم. این حال و هوا یعنی خورشید سپتامبر که تصمیم گرفته مهربون تر از قبل باشه اما هنوز گرم و صمیمی قبل باهاشه، یعنی پرنده های مهاجر که داره کم کم زمان کوچ و هجرتشون نزدیک می‌شه، یعنی ماه مدرسه ها و بوی دفتر و کتاب و کیف و کفش نو، بچه تر که بود برای خرید با مامانم و وول خوردن تو مغازه های لوازم تحریر و کیف فروشی و کفش فروشی پر پر میزدم و روزشمار گذاشته بودم. بنده خدا رو کچل می‌کردم. تو این ماه حتی کارتون و انیمیشن دیدن برام یه حس ناب داره. انگاری داری تو یه دشت قشنگ میدوی و جیغ می‌کشی و بادِ سرگردونِ سپتامبر که نه سر و استخوان سوز هست و نه گرم و کلافه کننده، از لا به لای موهات عبور می‌کنه. آنشرلی رو فقط باید سپتامبر دید و خوند. من همیشه آفتاب بعد از ظهرِ ماه سپتامبر گرین گیبلز رو تو رویاهام تصور می‌کنم.... کتاب رو تو این ماه باید خورد.‌‌‌... شب های پر ستاره اش رو باید بوسید... نسیم و دلبری از درختان بی هوش و حواس که تن به پاییز میدن و میمیرن رو باید بغل کرد و و و
از وقتی رفتم مشهد گلدون های شمعدونیم رو گذاشتم تو خونه و هوای بسته... یادم رفت به عمه ام بگم آبشون بده... خشک شدن.... واقعا حالم بده.... اگر نمی آوردم شون تو خونه بی آبی و گرما نمی‌کشتشون... حتی کود شُک هم بهشون ندادم... نزدیکه دیوونه شم.
و هوای گرم باعث شد حسن یوسفی که به زحمت زنده نگه داشته بودم و تازه بهار داشت جوون می‌گرفت، پژمرده شه...
فقط پتوس برام مونده...💔✨
قشنگی های تابستون...
خیاطی جزو سخت ترین کار های عمرم بود... اما بلاخره تونستم...
خیلی خیلی ناراحتم. استاد غلامی اومدن کرمان و من امشب نتونستم پا کرسی درسشون حاضر شم
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
من همه دلتنگی ها و دلشکستگی ها رو به بابام و مولام می‌سپارم. بابام بلده غبار های قلبم رو بتکونه و جای زخم هام مرهم بنشونه. بلده آدم هاي بي ارزش رو از درونم پاک کنه و به جاش انسان هایی با روحِ بلند بنشونه. بهم رو یاد می‌ده، ، ، ... من اگر بابا رو نداشتم، تا الان مرده بودم. من مال این دنیا و آدم های این‌ دنیا نیستم، اگر مولا نبود قلبم برای همیشه از بین می‌رفت. و احتمالا هیچ وقت سرپا نمی‌شدم.