eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
229 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
522 ویدیو
35 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
من همه دلتنگی ها و دلشکستگی ها رو به بابام و مولام می‌سپارم. بابام بلده غبار های قلبم رو بتکونه و جای زخم هام مرهم بنشونه. بلده آدم هاي بي ارزش رو از درونم پاک کنه و به جاش انسان هایی با روحِ بلند بنشونه. بهم رو یاد می‌ده، ، ، ... من اگر بابا رو نداشتم، تا الان مرده بودم. من مال این دنیا و آدم های این‌ دنیا نیستم، اگر مولا نبود قلبم برای همیشه از بین می‌رفت. و احتمالا هیچ وقت سرپا نمی‌شدم.
دنیایانا ظلام و الخدمة ضوی دنیای تاریک ما با نوکری او روشن می شود الما یبجی حرام یطب ریتة هوی کسی که برایش گریه نکند حیف است نفس بکشد الماء عنده حسین ... آخرته لوین کسی که امام حسین علیه السلام ندارد عاقبتش به کجا می رود ؟ تالیها یصیر ... والماکو سوی آخرش این می شود بود و نبودش فرق نمی کند من حقی اهیم محبوبی رحیم حق دارم از عشق او شیدا شوم چون محبوب من بسیار مهربان است الماء یرضی یجیه یمشیلة هوی کسی که به سمتش نیاید او خودش می آید
ولی اگر روزی بهت برسم، میخوام تو آغوشت بمیرم و دیگه زندگی رو با فراق و دوری از تو تجربه نکنم... :)💔✨
https://eitaa.com/Sunray_Seeker/2593 من اینطوری ام که میترسم از بس آفتابگردون سرش حرص می‌خوره، آخر زبونم لال زبووونممم لال سکته کنه....🦦💔
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
عشق همیشه دو وجه دارد: فراق/وصال قرعه امسال مرا با دوری و حزن و دلتنگی رقم زدند. همانقدر که شهد وصال به کام ما شیرین است، زهر فراق به آذر می‌کشاند جان را. شما قاضی... کدام یک عشق را شعله افشان تر خواهد کرد؟
[۱] به گمانم که چشمانش چیزی می‌دید که نمی‌دیدم. گویی از عالم معنا برایش پیغامی از نور رسیده بود. چشمانش از کهکشان ها خبر می‌داد. از دل پر صبر و رنجورش که فقط خدا می‌دانست چه ها در آن می‌گذشت. یک روز از زبان خودش شنیده بودم که می‌گفت چشم از دل خبر می‌دهد، اگر دل کسی پر از احساس شد از چشمانش سرازیر می‌شود. اگر دل کسی در آن کینه جا گرفت، خشم از چشم ها نمایان می‌شود. اگر دل مثل سنگ بی روح و بی تفاوت شد، چشم سرد و یخ می‌شوند. .... ... .. از آن زمان فقط به چشمانت نگاه می‌کنم. با وسواس تمام آن ها را میکاوم. از حالت مژگان بلندت، تا خماری و مستی پلک های افتاده ات. امشب چشمانت عطش داشت، عطش به آسمان. با حسرت سرابِ دشت رفح را می‌نگریستی. می‌دانم در اندیشه چه هستی محبوبم، در فکر روزهایی که گذشت، در فکر برادرت که به همراه زن و بچه اش زیر آوار ماند، پدر و مادرت که در حسرت فلسطین آزاد جان دادند، و تنها سهمشان از خاکشان آن نیم وجبِ کنار درخت زیتون در جمیل شد. محبوبم، امشب از چشمانت.... چشم از نگاهت می‌دزدم. نگاهی به در چادر کنار آن نخل کوچک می اندازم که بچه هایمان آنجا خوابیدند. مجدد نگاهت می‌کنم. محبوبم از چشمانت.... یاد آن روز که می‌افتادم قلبم ریش می‌شود، حنین (رفیقِ شهید) در چشمانش چیزی بود مثل الانِ تو. محبوبم از چشمانت... محبوبم داری از چه سخن می‌گویی!؟ از فردای بدون تو!؟ از اینکه بی تو این مسیر را تا رویای سبزمان قدم بردارم!؟ محبوبم از چشمانت... از چشمانت... امشب... از چشمانت عطر هجرت می‌آید. عطر خداحافظی .. عطر شهادت...