eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
229 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
522 ویدیو
35 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را اول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب را من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این روز فراق دوستان شب‌خوش بگفتم خواب را هر پارسا را کآن صنم در پیش مسجد بگذرد چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن گر وی به تیرم می‌زند اِستاده‌ام نُشّاب را مقدار یار هم‌نفس چون من نداند هیچ‌کس ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می‌زدم اکنون همان پنداشتم دریای بی‌پایاب را امروز حالا غرقه‌ام تا با کناری اوفتم آنگه حکایت گویمت درد دل غرقاب را گر بی‌وفایی کردمی یَرغو به قاآن بردمی کآن کافر اعدا می‌کشد وین سنگدل احباب را فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او آواز مطرب در سرا زحمت بُوَد بواب را «سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو» ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
به وقتِ ۲۳ دی ماه سالِ ۳ ۱۱ رجب/۱۲ ژانویه
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
حال این روز ها: بند شدم به صفحات تاریخی. دلم شنیدن میخواد. از روزهایی که گذشت و ندیدم. از حال و هوای آدم ها، از سرگذشت و قصه زندگی‌شون، از عشق ها و نفرت ها. بند شدم به صفحات تاریخ. از طرفی کتابای حماسه حسینی، جاذبه و دافعه علی و... رو تموم می‌کنم. از طرفی با زهرا دوران رو می‌بینیم و با انقلاب های جهان مدتی به فکر فرو میرم. از طرفی نشستم دارم سریال تاریخی _ کره ای میبینم. از طرفی با روایت انسان بنده شدم به تاریخ قبل از نگارش تاریخ. از طرفی تاریخ زندگی خودم و وقایعی که تجربه کردم و دیدم... اینکه از جون تاریخ چی میخوام مفصله... اما چیزی که الان متوجه شدم این بود: با نگاه به این آسمونِ پر از ابر تیره تمام سرگذشت ها از جلو چشمم رد شد. گویی سوار ماشین زمان شدم و به دوران ها سفر کردم. گویی در همه زمان زیستم و الان باید تکه آخر پازل رو به روم رو بگذارم سر جاش. هرچند که زیست در تاریخ آدم هایی که ندیدم سفر هیجان انگیزی بود اما حس غریبی به جونم افتاده... همیشه تو ماه دی و بهمن گیر می‌کنم تو این زمانه که: با این آهنگ دارم خودم رو تصور می‌کنم تو خونه های حیاط دار قدیمی که یه حوض وسطشونه و با کلی درخت میوه. یه پنجره سراسری و پنجره حریری که پوشونده اون رو و یه لامپ کم سو .... و من در حال نگارش و نوشتن سرگذشت ها... نوشتن مقاومت و شجاعت... نوشتنِ جهان و تاریخ... هیجان انگیز نیست؟
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
حال این روز ها: بند شدم به صفحات تاریخی. دلم شنیدن میخواد. از روزهایی که گذشت و ندیدم. از حال و هوا
این شوق دونستن تاریخ و خوندن کتاب و دیدن فیلم و مستند، من رو درون گرا تر و ساکت تر کرده...