هدایت شده از 하나 :)
🇰🇼عربی : اول با حفظ قرآن عربیم خوب شد،دوران کنکور میتونه خیلی تاثیر منفی روی روحیه آدم بذاره و جالب اینکه من دوران کنکور با استاد ناصح زاده عاشق عربی شدم درصد عربی کنکورمم خیلی اکلیلی بود
عربی عراقی در حد اربعین بلدم که قسمتم نشد زیارت....ان شالله قسمت میشه
و با زنوبا هم قراره عربی فلسطین و لبنان رو یکککک روز یادبگیریم😐
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
🇰🇼عربی : اول با حفظ قرآن عربیم خوب شد،دوران کنکور میتونه خیلی تاثیر منفی روی روحیه آدم بذاره و جالب
این حجم از استعدادت توی یادگیری زبان واقعا قابل تحسین هست...
از انگلیسی و اسپانیایی و فرانسوی گرفته تا عربی و کره ای و چینی....
جزو اهدافمونه اصلااااا...
یادگیری لهجه لبنانی و فلسطینی...
خدا توفیق بده
خندانِ گریان،گریانِ خندان، مطمئن و آرام ، اما بی قرار.
نه کلام را برای وصف این حالات نیافریدهاند.
#آسید_مرتضی_آوینی
هدایت شده از ماوی
زمان، باریکتر از گذرگاههای یالِ کوههای برف اندودِ تصویرها و عمیقتر از نگاهِ ملتمس درهها بر ستارگانِ شبهای بیمهتاب بود؛ که ما خویش را در نهایتِ سادهترین دروغهای رنگین ذهن، از انتظار گشایش مبهماتِ مرز ناپذیر میرهاندیم!
- #نادر_ابراهیمی |باردیگرشهریکهدوستمیداشتم|
#غریق
- Mava !🌿'
هی میخوام براتون بنویسم...
اما دستم به قلم نمیره...
نه که نخواماااا...نمیشه....
انگاری تَه کشیدی...
داری دلت رو میچلونی....
هیچی ازش کنده نمیشه...
لامذهب!!
یه بار نه...
صد بار بهش گفتم:
دِ قربونت، باشه شما اون بالانشین دل ما، فرمانروایی کن.
اصلا کُلش واس شما.
فقط ایقدر به خروجی های این فلک زده کاری نداشته باش دیگه. بزار هرچی از دلم گذشت به زبونم جاری بشه دیگه.
گفتی : نه اینجا مُلک منه و من مالک...شما کی باشید!؟
دیگه بعد اون اصراری به گفتن راز و نیاز دلم نکردم...
نه که نخواما....نمیشه...
اصلا همون بهتر...
اوشون که شده همه کارِی ملت ما، پُر بی راه نمیگه.
گاهی محافظه کاری و سکوت راه حل ما دل سوخته هاست...
هرچیزی که نمیشه جار زد...
البت
نه که نخوامااا.... نمیشه....
:)
#زد_حسنی
زنوبا
اصلا بگذار دلت را دعوت کنم به سوز صبحی زمستانی.
بر کران طلوع آفتاب اسفند ماه.
بر قلهی کوهِ سپید پوشِ سیمگون.
با نوازش باد بر زلفانت.
با ارکست چلچله های عاشقوشِ بلوطی.
با فنجان قهوهی ترکی که انگشتان سردت را به دیواره های فنجان دخیل میبندی.
و آن گرمای سوزانی که در دستانت به جریان است.نه تاب دل کندن از این را داری نه حرارت جاری را تاب تحمل.
گاه دسته فنجان را میگیری و گاه دیواره آن.
بر روی برف خمودِ بر دامنه کوه، گام برمیداری.
قُرچ قُرچش را از نوک پا تا تک تک کروموزم های تنت حس میکنی.
در راه زمزمه درختِ تازه از خواب بیدار شده تورا میخکوب، به درنگ و نگریستن و تامل باز میدارد.
بوی بهاران؟!
بوی زمستان؟!
نقطه ای که گاه رنگی بهاری و گاه رختی از سپیدی بر تن دارد.
حال این پرادوکس قمزه ای بَر برِ روشنی شعرهایت میزدند و کنون خون چکیده از آن حاصلِ بی تدبری طبیعت است یا بشر دو پا!؟
افسوس!!!
افسوس؟؟
افسوس.
#زد_حسنی
@zenoba_hasani