از اونجایی که خیلی ها غرب زده میشن این روزا و فاز هالووین و کریسمس و ولنتاین میگیرن و بالا تر از هر اصل و ریشه ای درگیر این روسومات میشوند رو نه درک میکنم و نه تایید....
بگذارید فارغ از همه ی این جماعت این سکوت رو بشکنم و به حرمت عیسی مسیح دست به قلم شوم.(شما بخون دست به کیبورد موبایلم)
کریسمس و تولد عیسی مسیح همیشه برایم تداعی گر خیالی سفید رو داشت.
از همون بچگی وقتی غرق انیمیشن های جورواجور میشدیم و زندگی میکردیم تو اون لحظه ها و به همون اندازه ذوق میکردیم.
ذوق درخت کاج وسط پذیرایی و کنار شومینه...
سوختن چوب های داخل شومینه و جلز و ولز کردنشان...
شام شب کریسمس و کادوها
یا سفیدی و کولاک برفِ بیرون و نوید سالِ پر خیر و روزی...
آخ ذوق روزهای تعطیل و سورتمه سواری و با چکمه قرچ قرچ روی برفها راه رفتن و....
وقتی میگم با تک تک شخصیت ها زندگی کردم و چند سال باهم سال رو نکو کردیم بی دلیل نیست...
براتون از بابا نوئل گفتم!؟
همون که توی این حوالی از شب با درشکهی گوزنش از خونه ها رد میشه و براشون کادو میاره...
آخ فقط تصور کنید.
کنار شومینه...
توی کلبه چوبی وسط جنگل کاج...
شام خوشمزه اون شب...(سبزی پلو با ماهی مثلا...!لبخند گشاد...#رد_ایرانی)
بوی برف و بوران...
کاج تزئین شده وسط سالن...
کادو ها و عیدی لای قران...(لبخند شیطانی)
همهی اهل منزل و خانواده و دوستان...
خنده و خاطره و قصه...
ردِ سورتمه بابانوئل و سُم گوزن ها...
تبریک کریسمس و باز کردن کادوها...
(مثلا برای من همه کتاب هدیه اوردن...
از میون این کادوها یک جفت دست کش و شال گردن هم پیدا میشه...هیچی دیگه من نارگیلی...🥥)
دیگه...
دورهمی ها تموم!؟
خب شب و هر کس میره تو اتاق خودش برای استراحت و خواب
اتاق من !؟
زیر شیرونی...
همون که کلی پله میخوره میره بالا...
پشت پنجره دوزانو میشینم و حرکت برف های خزیده از آسمان رو نظاره میکنم...
صدای زنگوله بابانوئل هم داره میاد....
هیییسسسس !!
گوش کن...
چیریگ چیریگ...
میون این سکوت برفی....
کتابایی که هدیه گرفتم!؟
همه رو چیدم بغل طاقچه کنار فانوسِ بی جوونِ اتاق...
یهو لرزه به اندامم میوفته...
وووووییییی...
از نوک پا تا فرق سرم سرما میدوه به بدنم...
سریع می پرم تو بغل لحاف و تختم و پیله می بندم...
اینطوری نمیشه...
مگه من خوابم میبره!؟
سریع و پاپتی میدوم از اشپز خونه یه نوشیدنی گرم برای خودم مهیا میکنم...صدای جلز و ولز هیزم هنوز از اتاق نشیمن به گوش میرسه...
به فانوسم کمی جان میبخشم و کتاب جذابه که از خیلی سال پیش در طلبش بودم و امشب به دستم رسید رو باز میکنم و تمام شب غرق صفحات کاهیاش میشوم....
#زد_حسنی
#امضا_زنوبا
@zenoba_hasani
میم سادات هاشمی:
این مواٰرد گوشهای از چک لیست امروزِ منه که قابل اجراس برای همه و سادهاس اما قطعا کمک میکنه آخرِ روز خوشبخت تر باشید :
۱. اجازه نمیدم که کسی خُلقم رو تنگ و ناراحتم کنه . این به این معنی نیست که میتونم جلوی اتفاقات غیرمنتظره رو بگیرم ! نه فقط کافیه بیاندازه درگیرشون نشم .
۲. اخبار چک نمیکنم .
۳. با کسی سر مسائل سیاسی ، عقیدتی ، اقتصادی بحث نمیکنم .
۴. بیشتر میشنوم و کمتر صحبت میکنم .
۵. به سه تا از عزیزانم زنگ میزنم و منتظر تماس اونها نمیمونم .
۶. ۲۵ صفحه کتاب میخونم .
۷. حین جمع کردن لوازم اتاق و طراحی پادکست گوش میکنم .
۸. حداقل ۶ لیوان آب میخورم .
۹. دمنوش بابونه ، آویشن یا دارچین درست میکنم تا بدنم تو زمستون کم نیاره .
۱۰. نیم ساعت تو یه کنج امن میشینم و درباره خودم فکر میکنم ؛ اینکه چه کسی هستم ؟ چه کاری ازم برمیاد ؟ چطور میتونم شرایطم رو بهتر کنم ؟ چطور کاستیهام رو جبران کنم ؟ و… بعد هر احساس و جوابی که داشتم رو یادداشت میکنم .
۱۱. ابدا موسیقی غمگین گوش نمیدم .
۱۲. قسمت دوم سریال انشرلی رو قبل از خواب میبینم .
☁️
#میم_سادات_هاشمی
امروز/یازدهمین روز از اولین ماه زمستان....
در قرن جدید....
کتابخانه ملی / کرمان
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نوای این روز های کرمان....
هر جا که پا میگذاری صوت مداحی و موکب....
چه داغ و درد نهانی که امروز فریادش میزنی...☁️
*پنجره که باز میکنی