هی با خودم میگی هی زنوووببب این فنجا و قناری های کانالت رو نگا چه دل پاکی دارند و امیداشون چقدر قشنگ و عزیزه...
بعد تو نوشتی:امید من!؟ من....
برو توبه کن...
بعد که فکر کردم دیدم پُر بیراه نمیگماااا...
اگر من دست خودمو نگیرم و از منجلابِ گناه خودمو بیرون نکشم چه فایده برای بابا دارم!؟
حتی اگر باباهم بیاد غرق حسرت ها و کار های نکرده میشم...
حسرت نجات ندادن خودم و نرسیدن به غافله عشقققق!....
دمت گرم دوست عزیز...
تو با این امیدِ شیرین به کهکشان ها خواهی رسید...
مواظب باش از خودت غافل نشی...
___
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
زیر چتر ایستگاه اتوبوس....
زیر سو سوی چراغ های ماشین های رهگذر...
در حال نوشتن درباره خودم...
و این اهنگ...
هدایت شده از سین. نوشت
روی سنگ قبرم بنویسد بسی رنج دید
سر مقاله سارتر 😭😭😭🤦♀️🤦♀️
دو تا انار رو به قاعده دو لیوان چلوندم...
یکی برای خودم یکی برای مامان...
میگید هنوزم انار دارید!؟
بله بلههههه
یه پدر دارم عشق انار...
تا چله پاییز که سهله تو بگو تا چله زمستون، انار میچینیم از یخچال