این روز ها ممکنه کمتر بهتون سر بزنم...
برای امتحاناتم...
عذر تقصیر خلاصه...
این روزها وارشِ سرکشِ حوالی دریای سرخ به سمت جنوب شرق کشور در حال پیشروی و جلو اومدن هست.
هوا ابری ابری.
با بارانی پیاپی.
اغواگر و آرام.
از لای پنجره ها و درز های اندوه.
غمبرک که زدم یه گوشه و صدای تک تکَش را داروی گوش های خسته از هیاهوی دوران کرده،
و جزوه تازه از تنور امده ام را ورق میزنم.
و دعا دعا که این ایام نیز بگذرد.
شما را به خدا انصاف کجاست!؟
در این هوای آهو گریزِ زمستانی، زانو در بغل و جزوه به دست و کامم به خودکار!؟
بس است این همه اغوای خود که آری در بهاران اوضاع بر وقف مراد است و ما در بَرِ آفتابِ سپیده دم با شکوفه ها به رقص و پایکوبی!؟
بس است.
همین امروز.
همین حالا.
بماند از دی
از بیست و یکمین روزش
دوست داری برای خودت یه لگو با کمترین قیمت داشته باشی؟
پس چرا منتظری به دنیای دیجیتالی هانا آرت بیا و از نقاشی ها لذت ببر🐋💜
آموزش نقاشی هم داریم 🥳
👇👇همین الان جوین شو 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2130575605C2823fc4f59
اخی ...
اون یک نفری که لفت داد قرار است بی بهره بماند از تجربه های خواهر دینیش...
دلم سوخت...
کاش میدونستم کی بود...
هرزمان استادی بهتون پیشنهاد امتحان open book داد از شعاع یک کیلومتری ایشون هم رد نشید.
اصلا پاپتی فرااار کنید...
حذف واحد اضطراری...
شده اصلا نرید سر جلسه امتحان....
اگر دستتون رو دوست دارید...
اگر چشم و چالتون براتون ارزشمنده...
اگر گردن و کمرتون رو برای صد سال زندگی میخواهید...
من یک زخم خورده از این امتحانم...
امروز از ساعت ده نیم تا یک داشتم فققققططط می نوشتم...
باز استادمون مشتی بود میگفت اگر میخواهد بلند شید راه برید و بیرون برید برای اب خوردن و دست و رو شستن...
بهمون شکلات دادند جهت نمردن و نموندن روی دستشون
خدا خیرشون بده...
خدا همسرش رو براش نگه داره...
خدا بچه های صالح و سالمی بهش عطا کنه...
خدا بر درجات استادیشون بیافزاید...
بر درجات اخرت نیز...
من دیگه رد دادم...
به معنای واقعی دیگه هیچ کس رو نمیشناسم...
فعلا...😂👋
(خنده هیستریک)