زِنُوبــــــاٰ|𓂆
ما اعاتب ... لاتضل تحرک بدمک
ما اعاتب ... عفت کسرة ظهری یمک
ما اعاتب ... انت روحی الماعفتهه
یابو فاضل ....
تو را سرزنش نمیکنم...
نگذار خونهایت را به حرکت درآوری،
تو را سرزنش نمیکنم...
زخم های تازیانه را فراموش کردم،
تو را سرزنش نمیکنم...
تو روحی بودی که هرگز فراموشات نمیکنم...
ای ابو فاضل...
ما اکلک ارجع اعرف مستحیله ، بس اکلک طیحه المالح ثجیله
خویة جاملنی احلفک بلعلیلة ، کلی بس فترة غیابک مو طویله
نمیگویم "بازگرد"، چون میدانم محال است،
فقط میگویم: "در خاک شور فریبخوردی..."
برادرم! به من اجازه بده در این شب برایت سوگند بخورم،
که غیبت تو طولانی نخواهد بود...
ما اریدک ... تعتذر یاخویة منی
ما اریدک ... تنقهر وتزید ونی
ما اریدک ... بس اریدک ای کلتهه
یابو فاضل ....
نمیخواهم...
که عذرخواهی کنی، ای برادر من،
نمیخواهم...
که رنجیدهخاطر شوی،
نمیخواهم...
فقط تو را میخواهم...
ای ابو فاضل...
هدایت شده از معلم روزهای آبی
از حُر نپرسیدند چندبار راه را بر حقیقت بست.
از جون نپرسیدند برده بود یا آزاد. از وهب نگفتند تازهداماد است و جنگ بلد نیست..
هدایت شده از معلم روزهای آبی
و شاید راز آن ظهر داغ در همین است:
که حسین (ع)، هیچکس را بهخاطر گذشتهاش طرد نکرد. بلکه صداقتِ «آمدن» را بیشتر از تاریخچهی «بودن» دید.
هدایت شده از معلم روزهای آبی
کربلا، مکتب دل شکستههاست. مکتب آنهاییست که هیچچیز نداشتند جز دلشان…
هدایت شده از معلم روزهای آبی
امام حسین صرفا دنبال خوبهای کامل نمیگردد. آنهایی که گذشتهشان بیعیب است، کلماتشان پاک است، سجادهشان همیشه پهن..
هدایت شده از معلم روزهای آبی
امام حسین دنبال توست. دقیقا تویی که دلت به خاطر عقب موندن از قافله، شکسته است.
هدایت شده از معلم روزهای آبی
زهیر، با تردید آمد.
حر، با پشیمانی.
جون، با اشک.
و هیچکدام بینقص نبودند..
هدایت شده از معلم روزهای آبی
حسین را باید دوست داشت
نه چون مظلوم بود،
چون در اوج مظلومیت، مقتدر بود.