اخی ...
اون یک نفری که لفت داد قرار است بی بهره بماند از تجربه های خواهر دینیش...
دلم سوخت...
کاش میدونستم کی بود...
هرزمان استادی بهتون پیشنهاد امتحان open book داد از شعاع یک کیلومتری ایشون هم رد نشید.
اصلا پاپتی فرااار کنید...
حذف واحد اضطراری...
شده اصلا نرید سر جلسه امتحان....
اگر دستتون رو دوست دارید...
اگر چشم و چالتون براتون ارزشمنده...
اگر گردن و کمرتون رو برای صد سال زندگی میخواهید...
من یک زخم خورده از این امتحانم...
امروز از ساعت ده نیم تا یک داشتم فققققططط می نوشتم...
باز استادمون مشتی بود میگفت اگر میخواهد بلند شید راه برید و بیرون برید برای اب خوردن و دست و رو شستن...
بهمون شکلات دادند جهت نمردن و نموندن روی دستشون
خدا خیرشون بده...
خدا همسرش رو براش نگه داره...
خدا بچه های صالح و سالمی بهش عطا کنه...
خدا بر درجات استادیشون بیافزاید...
بر درجات اخرت نیز...
من دیگه رد دادم...
به معنای واقعی دیگه هیچ کس رو نمیشناسم...
فعلا...😂👋
(خنده هیستریک)
محبوبِ جاهلِ من!
هم اکنون در بحرانِ امتحانات غوطهورم و به لبویداغ و چای ذغالی با نباتِ اضافی، درحالیکه شبیه به مفلوکانِ پاپتی کنار پارک چمبر زده باشیم، محتاجم!
#میم_سادات_هاشمی
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
برای خودم....:)
دیدید اول صبح...
اولی که افتاب طلوع میکند و از پشت کوه میاد بیرون و شعاع نورش به همهی شهر سرک میکشه...
اولا این نور و شعاعش رنگ نارنجی داره...
این عکس زادِ اول صبح هست...
همون زمان که داشتم دمنوشم رو با عسل هم میزدم و قربون صدقه گلهام میرفتم و نگاه به لطافتشون، که دیشب غنچه بودند و حالا....