eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
218 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
503 ویدیو
34 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
۷ مرداد/۲۹ ژوئیه دارم به آسمان نگاه می‌کنم، رنگِ غروب امروز با دیروز فرق می‌کند... حتی رنگ و حالت طلوع هر روز مثل هم نیست! نه اینکه خوابنما شده باشم! حتی براش آیه قرآن داریم: فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ استادمون در وصف این آیه می‌گفتند که هیچ گاه خورشید در یک نقطه مثل همیشه طلوع و غروب نمی‌کند! خورشید هر روز منزلگاه متفاوتی دارد. و هیچ روزی خورشید در یک نقطه طلوع و غروب نمی‌کند. حتی دلیل علمی داریم که: انحرافِ مدار زمین، حرکت انتقالی زمین و حرکت خورشید در فضا. هر لحظه، هر نقطه، هر انسان، طلوع خودش رو داره. و زمین با اون همه عظمتش، هر روز صحنه‌ی یک روایت تازه‌ست. حتی آسمون و روز ها که در نظرمون ثابت اند، هر روز یک شروع جدید دارند. یک نقطه جدید برای حرکت و رسیدن! واقعا این آدم چقدر میتونه پایین باشه که همراه این کیهان نتونه حرکت کنه و رشد نکند! آدمی که بزرگ تر و با عظمت تر از همه اجرام و اجزا و اجسام هست.
هدایت شده از خونِ‌دلْ
13.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‍ • مهدی در غار نیست... او در میان ماست. 🎙سید حسن نصرالله @khon_del :: خونِ‌دلْ
آسمانِ مرداد
هدایت شده از |Namira|
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی بزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالا که ز خوابناکی تو همه سود شد زیانی که چراغ دزد باشد شب و خواب پاسبانان به دمی چراغشان را ز چه رو نمی‌نشانی بگذار کاهلی را چو ستاره شب‌روی کن ز زمینیان چه ترسی که سوار آسمانی دو سه عوعو سگانه نزند ره سواران چه برد ز شیر شرزه سگ و گاو کاهدانی سگ خشم و گاو شهوت چه زنند پیش شیری که به بیشهٔ حقایق بدرد صف عیانی نه دو قطره آب بودی که سفینه‌ای و نوحی به میان موج طوفان چپ و راست می‌دوانی چو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهت به فلک رسد کلاهت که سر همه سرانی چه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشد سفر درشت گردد چو بهشت جاودانی تو مگو که ارمغانی چه برم پی نشانی که بس است مهر و مه را رخ خویش ارمغانی تو اگر روی و گر نی بدود سعادت تو همه کار برگزارد به سکون و مهربانی چو غلام توست دولت کندت هزار خدمت که ندارد از تو چاره وگرش ز در برانی تو بخسپ خوش که بختت ز برای تو نخسپد تو بگیر سنگ در کف که شود عقیق کانی به فلک برآ چو عیسی ارنی بگو چو موسی که خدا تو را نگوید که خموش لن ترانی خمش ای دل و چه چاره سر خم اگر بگیری دل خنب برشکافد چو بجوشد این معانی دو هزار بار هر دم تو بخوانی این غزل را اگر آن سوی حقایق سَیَران او بدانی _مولانا / دیوان شمس / غزلیات غزل شماره ۲۸۳۰