هدایت شده از |Namira|
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی
بزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالا
که ز خوابناکی تو همه سود شد زیانی
که چراغ دزد باشد شب و خواب پاسبانان
به دمی چراغشان را ز چه رو نمینشانی
بگذار کاهلی را چو ستاره شبروی کن
ز زمینیان چه ترسی که سوار آسمانی
دو سه عوعو سگانه نزند ره سواران
چه برد ز شیر شرزه سگ و گاو کاهدانی
سگ خشم و گاو شهوت چه زنند پیش شیری
که به بیشهٔ حقایق بدرد صف عیانی
نه دو قطره آب بودی که سفینهای و نوحی
به میان موج طوفان چپ و راست میدوانی
چو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهت
به فلک رسد کلاهت که سر همه سرانی
چه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشد
سفر درشت گردد چو بهشت جاودانی
تو مگو که ارمغانی چه برم پی نشانی
که بس است مهر و مه را رخ خویش ارمغانی
تو اگر روی و گر نی بدود سعادت تو
همه کار برگزارد به سکون و مهربانی
چو غلام توست دولت کندت هزار خدمت
که ندارد از تو چاره وگرش ز در برانی
تو بخسپ خوش که بختت ز برای تو نخسپد
تو بگیر سنگ در کف که شود عقیق کانی
به فلک برآ چو عیسی ارنی بگو چو موسی
که خدا تو را نگوید که خموش لن ترانی
خمش ای دل و چه چاره سر خم اگر بگیری
دل خنب برشکافد چو بجوشد این معانی
دو هزار بار هر دم تو بخوانی این غزل را
اگر آن سوی حقایق سَیَران او بدانی
_مولانا / دیوان شمس / غزلیات
غزل شماره ۲۸۳۰
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
من جودَك رَوينه أبا الفضل
يا لخيرك سابِقنه أبا الفضل
بجفوفك نتوســل يا عبــاس
مِنَك لا تِحــرمنـه أبا الفضل
از بخشش تو سیرابیم، ای اباالفضل!
برای دستودلبازیت پیشدستی میکنیم، ای اباالفضل!
با دستانت به درگاه تو پناه میآوریم، ای عباس!
ما را از عنایتت محروم مکن، ای اباالفضل!
والـ حاجِــتَه مو متيَسره صعبـه وشكثر مِتعَسره
يرفع للسِمَه چفيــنــه ويـنادي (يا راعي الغيره)
وقتی حاجت گرهخورده و نرسیدنیست،
وقتی سختیها گلوی آرزو را میفشارند،
دستها به سوی آسمان بلند میشوند
و ندا سر میدهد: «ای پاسدار غیرت!»
حاجتـنه بيديك عَوَلنه عليــــك
كل من إله حاجه يا أبو النخوه يجيك
والشِده تزول والداعي يقول
ماخابَ من الـتجى يا مولايَ إلَيْك
حاجتمان در دست توست؛ به تو پناه آوردهایم،
هر که دردمند است، ای مردِ مردان، به تو روی میآورد.
سختیها با یادت محو میشوند،
و آنکه تو را خواند، با دلِ پر امید بازمیگردد.
علـــــمنــه عنوان الــأُخوَّه
يا الـطَبعَك غيرة وحب أو نخوه
من مثلك قـدَم أبـهــى صوره
بـإيثاره ظــامـي ومــا تِــرَوّه
تو به ما آموختی برادری یعنی چه،
طینتت آمیخته با غیرت، عشق، و جوانمردیست.
چه کسی همچون تو، تصویری چنین باشکوه آفرید؟
در ایثار، خود تشنه ماندی، ولی تشنگان را سیراب کردی.
علمني أقدمْ عيني والقى الله بلا چفيني
علمني أوفي لزينب وأوُهَب ليها كل سنيني
یاد بده چطور جانم را پیش بکشم
و بیدست، پیش پروردگار حاضر شوم.
یاد بده که زینب را با جان و عمرم پاس بدارم
و سالهای عمرم را وقف راه او کنم.
إلهمني وفه لو قلبي جِفَه
من سيرتَك إلهمني معاني العاطفه
الهامم کن وفاداری را،
اگر دلام خشکیده، تو از سیرتت سیرابم کن.
يا نحر العشگ بس انت الصدگ
ولحُروفك النورية روحي لاهفه
ای سرچشمهی عشق،
تنها تویی که راستی و حقیقتی.
و جان من،
برای واژههای نورت، بیتاب است و تشنه.
هدایت شده از معلم روزهای آبی
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
هدایت شده از ایران همدل
📣 گلریزان ۲۰ میلیارد تومانی زائران اربعین برای تهیه غذای مردم مظلوم غزه
👈 عاشقان کربلا و راهیان راهپیمایی اربعین! کودکان گرسنه غزه را دریابید: سهم شما ۲۰۰ هزار تومان
📲 از لینک زیر در گلریزان مشارکت کنید
https://ble.ir/irane_hamdel/-3324126945798594879/1754064993653
حسين خير الدين /Hussein kheir dineيا كل مناي _ حسين خير الدين(MP3_160K).mp3
زمان:
حجم:
8.7M
١٥مرداد/٦آگوست/١٢صفر
ای تمام آرزوی من!
این ایام مثل سالهای پیش گلوم چنگ
از شدت دلتنگی میزند!
با این تفاوت که امسال لختی نیست که
از کربلایت برگشتم...
این زخم فراق تازه تازه هست.
دارم خودم رو به در و دیوار میزنم که
نشانه ای از کربلا و اربعین نبینم!
اما انگار عالم و آدم دارن داد میزنند که
تو جامانده ای!
باشد محبوبِ عراقی من!
ناز هایت را خریدارم...