هنوز بویِ سرد برف روی کوه های
قاف مانده بود. و من با یه لیوان
کوچیک قهوه بین قبور شهدایِ کرمان
قدم میزدم و پام روی سفیدی تور
مانند برف هایی که روز پیش
باریده بود میرفت....
از میان همه قبور، رفتم پیش حسن،
حسن یزدانی.
شهیدی که هر زمان سمتش میروم
پر میشم از اراده و همت.
هر زمان چشمم به تابلو بالا سر
مزارشون میافتد قلبم مچاله میشود:
شهیدی که ۶۰ بار اروند را برای
شناسایی رفت و آمد.
هر کس اروند را دیده باشد خوب
میداند چه رودِ عجبی هست.
جریانات مختلفی دارد...
حدود ۴ بار در روز جزر و مد دارد...
آب از سمت خلیج فارس و از سمت
دجله و فرات به هم میریزند و
آشوبی رقصان در دل طبیعت ایجاد
میکنند.
و حسنِ نوجوان در دلِ این آتشِ
رقصان ققنوس شد.
هر زمان که میخواهم از تنبلی ها
و اهمال کاری هام کنده بشم اینجا
روح تازه میگیرم و دوباره جوون
میگیرم و برای اهداف و آرمان هام
با شدت بیشتر قدم بر میدارم.
۱دی۱۴۰۴
۱رجب۱۴۴۷
۲۲دسامبر۲۰۲۵
وقتی به مزار شهدا و
زیارت ائمه وارد میشی،
گاهی وقت ها یکسری اتفاقات
میافته که تو از اون ها طلب
کمک میکنی و کمتر از دقیقه ای
اون ها جواب میدن بهت.
بنظرم اینجا دقیقا همون لحظه ایه
که متوجه میشی به اذن خود شهدا
و صدیقین و معصومین وارد حریم
امنشون شدی و به قول حاج حسين
یکتا:
نه قسمته و نه انتخاب تو!
بلکه دعوته!
اونها صدا زدند و تو لبیک گفتی.
هدایت شده از ناٰمیـــراٰ🌱
توجه داریم که حضرت
مسیح (علیهالسلام) زندهاند 🌱
در حال زیستناند، شاهدند✨
و به اذن خدا، در مسیر حق
حضور دارند 🤍🌙
پس چه بهتر که
با دلِ آگاه
و قلبِ امیدوار 💫
از ایشان مدد بگیریم
و خودمان را در پناه اولیای
الهی تنها ندانیم 🌿🕊️
دلهایی که به آسمان وصلاند
هیچوقت بیپناه نمیمانند 🤍✨
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
ولا وقته إننا نتحاسب
ولا وقته إني ألوم ولا أعاتب
إيه، إيه هيفيد
على قد ما قلبي وجعني
وأنا شايفك جاي تودعني
وماشي، ماشي بعيد
[المقطع الثاني]
يمكن خير عشان
كان لازم أبعد من زمان
أنا وإنت ما يسعناش مكان
والبركة فيك
موضوعنا مات
ما بقاش خلاص في معجزات
وبلاش نقلب في اللي فات
راحت عليك
[اللازمة]
ولا وقته إننا نتحاسب
ولا وقته إني ألوم ولا أعاتب
إيه، إيه هيفيد
على قد ما قلبي وجعني
وأنا شايفك جاي تودعني