گاهی وقت ها باید تو دل شب و سکوت، صوت قرآن رو پخش کنی و به این فکر کنی که:
از کجا آمدی و در کجا هستی و به کجا می روی.
به رویا و اهداف...
به قدرت و توانایی....
به خالق و نعمت ها...
به کائنات و طبیعت و قوانینش...
به عشق و رنج و صبر و انتظار...
بعد از خدا سپاسگذاری کنی و درخواست کمک کنی، که ما جز اون کسی رو نداریم، یا دربرابر عظمت او ناتوان و مهجور و درمانده ایم...
پی نوشت: والله علیم بذات الصدور...
و خداوند دانا به راز دلهاست....
#رویا
ابتدا چند ثانیه سکوت....
هانای عزیزم...
همسفر و همسنگر...
از تبار تبریز...
تو رفیق مجازی من نیستی...
تو حقیقی ترین رفیق و خواهر منی...
رویا و آرمان مشترکمان آنقدر قلب های من و تو را نزدیک کرد که فراموش کردیم این مسافتِ دور و دراز را.
آن ها به ما یاد دادند که مکانها و زمانها در هم خواهد شکست، زمانی که هم مسیر و هم هدف هستیم.
هدیه های ارزشمندت به دستم رسید.
نامه ات را بوییدم و بوسیدم و بر قلبم گذاشتم.
نقاشی قدس و آن تکه فرش حرم امام رضا، کتاب...
یاداور حرکت و تلاش اند.
به من صبر و استقامت میآموزند.
به من عشق و محبت یاد میدهند.
نخ اتصالی میان من و توست....
بی اندازه دوستت دارم...
این یکسال دوستی و رفاقت از دوره های ناب من بود.
امیدوارم این سختی و تلاشمان به حلاوتی شیرین تبدیل شود...
در قدس...
در میعادگاه ما...
در زمان نابودی ظلمات...
الهی آمین....
بوسه به لُپات...
از طرفِ زینب...
تاریخ ۲۶ بهمن
#رویا
رویاهای بزرگ و جامع به آدم، یک نقشه بزرگ میبخشه که با اون میتونی تک تک ارتباطات و انسان های زندگی و کارها و کنش هایت و عشق و محبتت را بچینی و سردرگم و پریشان نشوی...
این رویای بزرگ و جامع چیه!؟
کجاست!؟
#رویا