eitaa logo
خلاف عقربه های ساعت
41 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
148 ویدیو
1 فایل
شاید محفل کسایی که عاشق شب هستن.
مشاهده در ایتا
دانلود
نگاهی غریب به سیگار کوچک شده بین انگشت های دستش که داشت آن را می رقصاند، انداخت. بخاطرش ریه هایش با خود عهد بسته بود که دیگر سیگار نکشد، اما چنین چیزی غیر ممکن بود برای همین قرار شد کمتر بکشد. اما امشب در کنج غم هایش، تا به خود آمد دید یک پاکت را تمام و کمال مصرف کرده. سیگار را روی جعبه اش خاموش کرد و روی زمین سرد پر از چمن دراز کشید. خنکی رو به سردی هوای نیمه شب یک طرف و سردی ای که از درون حس می کرد یک طرف. خوشبختانه اینجا هیچ کس مزاحمش نمی شد و روز با گفتن « خسته م همین...! ». آدم های دور و برش را قال گذاشت. اما شوربختانه با همین جمله کافی بود تا بیشتر مورد رنجش شوند، آخر تا الان کجا بوده اند که حال چنین می کنند؟! دیوانه اند؟! اما جای هیچ نگرانی ای نبود، در مخفیگاهش که فقط خودش از آن خبر دارد، حال با تنهایی اش فقط خودش است و خودش. هر وقت پریشان می شد به اینجا سر می زد اما خیلی وقت بود که نتوانسته بود، شاید برای همین کنج خلوت و دلتنگی اش حال او را آرام نمی کرد؟ اشتباه نشود، مخفیگاهش جایی نیست که تمام غم و اندوهش را فراموش کند، عکس جایی ست هر لحظه ای که در آنجا سپری می کند بیشتر و بیشتر در پوچی فرو می رود و تمام وجودش را تنهایی در آغوش می کشد، خب حداقل آغوشش بی منت ست و همیشه می فهمدش، آری مانند بقیه نیست. امشب مانند هزاران شب دیگر بی حسی و سردرگمی وجودش را می بلعند. شاید آمدنش به چنین جایی اشتباه باشد اما حداقل می تواند با خود خلوت کند و نیازی به چیزی نباشد، نگران چیزی نباشد، و غصه ی چیزی را نخورد و هزاران چیز دیگر... چشمش به ویالون اش خورد، همان دوست همیشگی اش، لبخند تلخی زد، بلند شد و دستان کشیده اش را به سویش دراز کرد و در آغوشش کشید. شروع کرد به نواختن، موسیقی ای از اعماق روح زخم خورده ی پیرش، موسیقی ای مخصوص خود و برای حال خودش، اینجا دیگر لازم نبود بترسد کسی حال آشفته اش را بفهمد و حالا می توانست هر چه می خواهد گریه کند، آری گریه هایش را به صورت ساز در می آورد و انقدر ادامه می دهد تا تمام شوند... اینجا چشم مزاحمی نبود و فقط ماه و ستارگان تماشایش می کردند، آن هم از دور.
خب می خوام این دیلی رو از این بی نام و نشون بودن دربیارم بعضی ها که منو می شناسن می دونن ولی بعضی ها هم نه بهرحال ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه س
فئودور هستم بخاطر رولم منو به نیکولای یا گوگول هم می شناسن ( سر این قضیه یونیک سان گیر دادن و می گن گوگولی شما خیلی ذهنتون رو درگیر نکنید چون گوگولی که می گن با اونی که شماها می گید فرق داره مثلا به سوکونا می گن گوگولی🤏 ) هشت نه ساله که دارم می نویسم ولی بنظرم هنوزم دارم مضخرف می نویسم، جالبه نه؟ اما هر چی باشه یچیزایی تو این مدت فهمیدم که بنظرم به کارتون میاد اگه دوست داشتید بگید چون تاثیر داره توی نوشتن تایپم intj عه، تیپ پنج بال شش و اره شاید مثل خیلی از هم تایپ هام در برخورد های اول و سطحی کوه یخ می بینن و خب حق هم دارن چون واقعا همینه، چاشنی برج زهرمار بودن هم اضافه کنید برای همین خیلی ها ازم بدشون ممکنه بیاد یا هر چی که مغرورم و این چیزا خب شاید حق داشته باشن؟ چون از معاشرت با مردم خوشم نمیاد عاشق اینم که کارام رو تو تنهایی و مخصوصا شب و مخصوصا تر نیمه شب یه بعد انجام بدم کلا عاشق شب و بیشتر نیمه شب ام برای همین اسم دیلی رو این گذاشتم آدم ساکتی ام و سرم تو لاک خودمه، دیدین بعضی ها توجه شون مدام به کتابه؟ یه همچین آدمی از نظر خیلی ها عجیب غریبم و غیر قابل درک، شاید بخاطر اینه دنیاهای متفاوتی داریم آره دنیای من پشت میزمه، جایی که راحت می تونم بنویسم، بخونم و چیزای دیگه فکر کنم همین مقدار کافی باشه اوه اینم اخرش اضافه کنم توی سایت نویسندگی هم می کنم، قلمم از نظر خودم بد و در بهترین حالت معمولیه ولی اگه خواستین لینک شون رو براتون می ذارم بابت وقتی که برای خوندن این متن گذاشتین ممنون