https://eitaa.com/55122356/359
جووون داداش یجوری قرار جور کن با داییت بازی کنم
هدایت شده از سوسَبز؛
شاید برایت کتابی می خریدم و به جای آنکه شاخه گُلی را میان برگه هایش پر پر کنم،
ابتدای کتاب می نوشتم:
"نذر لبخندت ، وفتی صفحات کتاب را بو میکنی ، میخندی و به سینه می فشاری.."