https://eitaa.com/mionmsy/331
یکی از سه ویلن اصلی داستان که همه چیز رو انگشت کوچیکش می چرخه و با اوسی قبلی ای که فرستادم برادره البته نه برادر خونی
هدایت شده از سوسَبز؛
-آرام باش عزیزِ من، آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو میرویم، چشمهایمان را میبندیم، همه جا تاریکی است.
آرام باش،
دوباره سر از آب بیرون میآوریم
و تلالؤ آفتاب را میبینیم
زیر بوتهای از برف
که این دفعه،
درست از جایی که تو دوست داری، طالع میشود.