https://eitaa.com/Green_Text/4009
اصلا انتظار اینو نداشتم😂
و اره مشکل خواب دارم موهبت خیلی خوبیه😂😭
هدایت شده از سبزنوشته┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
« شرکت کننده شماره ⁹ »
توانایی: کنترل خواب.
توضیحات بیشتر: میتونی هرکسی رو به هر میزانی که میخوای به خواب ببری. قدرت وسوسه انگیزی برای سازمان های نظامیه؛ اما حدس میزنم بیشتر مایل باشی روی خودت انجامش بدی تا خواب های با کیفیت و به دور از هیاهوی انسانی رو تجربه کنی.
هدایت شده از "𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
سلام و درود خدمت اهالی محترم ایتا.
دوباره آدریِنا هستم، از کاخ نووریا.
این متن، پیغامآور یک تقدیمیه...
همیشه پیام های تقدیمی رو خیلی رسمی مینوشتم، خواستم این سری یکم متفاوت و صمیمانه تر باشه، پس...
شرایط از این قراره که شما این پیام رو توی کانال زیباتون بازارسال میکنید. من با توجه حس و حال(همون وایب) کانالتون، به شما یک دوره زمانی، قرن، دهه یا سال توی تاریخ ایران یا بقیه جهان+یک عکس ازش که شبیه به شما و کانالتونه رو تقدیم میکنم...(و لطفا کانالتون فقط یه دیلی معمولی که توش چت میکنید نباشه چون باید ازش یه حس و حال واضح بگیرم تا بتونم بهتون تقدیمی بدم.)
علاوه بر اون، با توجه به همون مورد بالا(وایب) یه انیمیشن قدیمی از بین انیمیشن هایی که در دوران طفولیت یا همون کودکی میدیدیم رو هم تقدیمتون میکنم.
نشانی کانال خودتون رو هم لطفا به @Adriena39 ارسال کنید تا شرمنده شما نشیم...
متاسفانه این تقدیمی رو نمیتونم به اعضای عزیز بدم، حتما در یک فرصت بهتر برای اعضا هم تقدیمی خواهم گذاشت.
امیدوارم نادیده گرفته نشه.
باتشکر از شما دوستان عزیز.
_آدرینا
انگار برای « حال » زمان متوقف شده باشد. زیر نور خورشیدی که از پشت پنجره می تابد دراز کشیده و بیخیال به صدای پنکه گوش می دهم.
بیرون از خانه، هوا گرم به نظر می رسد و تنها نگاه کردن به بیرون باعث می شود بیخیال بیرون رفتن شوم. همین جا، زیر همین سقف کوچک جای ام خوب است.
باد پنکه پوستم را قلقلک می دهد و سکوت آرام بخش خانه مرا سنگین می کند.
پلک هایم کم کم سنگین می شود و خواب تابستانی مرا فرا می خواند.
هر کس باشد حتما فکر می کند که روزم را دارم به بیهودگی می گذرانم، بگذار هر چه می خواهند فکر کنند. بعضی وقت ها همین بیهودگی نعمت ست.
اصلا سهم من از امروز، همین آسوده نفس کشیدن و خوابیدن راحت باشد.
#short_story
اگه هیچ وقت کسی رو که درکش می کنه، ملاقات نمی کرد چی؟
اگه این اتفاق می افتاد،
اون به روز هایی برمی گشت
که احساس می کرد ممکنه از تنهایی بمیره.
« قفل آبی »
هدایت شده از بیو چک بشه^
: سومین گیفِت ، ری اکشن و مودت به تابستونی بود که گذشت.