يك متن خيلى جالب از كتاب فارسى دبستان دهه سی
ببينيد سطح آموزش در آن دوران چگونه بوده...!
دو برادر مادر پیر و بيماری داشتند
با خود قرار گذاشتند که يکی خدمت خدا کند و ديگری در خدمت مادر باشد
يکی به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و ديگری در خانه ماند و به پرستاری مادر مشغول شد
چندی نگذشت برادر صومعه نشين مشهور عام و خاص شد
و به خود غره شد که :
خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادرم است
چرا که او در اختيار مخلوق است و من در خدمت خالق
همان شب پروردگار را در خواب ديد که وی را خطاب کرد:
به حرمت برادرت تو را بخشيدم
برادر صومعه نشين اشک در چشمانش آمد و گفت:
يا رب من در خدمت تو بودم و او در خدمت مادر
چگونه است مرا به حرمت او میبخشی...؟
آيا آنچه کرده ام مايه رضای تو نيست
ندا رسيد : آنچه تو می کنی من از آن بی نيازم ولی مادرت
از آنچه او می کند بی نياز نيست...!
کتاب فارسی دبستان سال
به فرزندان خود " انسان بودن بیاموزیم "
💯مطالب ناب را در دنیای قدیم مشاهده کنید
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
✓عکس سمت چپ ، شهید مهدی زین الدین ، رتبه ۴ پزشکی به دعوت دانشگاه سوربن فرانسه جواب رد داد.
✓عکس سمت راست ، شهید حسن آقاسی زاده، دانشجوی ممتازه دانشگاه تورنتو بود و به ایران بازگشت. استدلال همگی این بود که در حال حاضر در جنگ هستیم و کشور به ما نیاز دارد!
✓نسل امروز را باید با این اعجوبهها آشنا کرد. اگر کمکاری کنیم جایشان را امثال علیکریمی خواهند گرفت.
💯دههپنجاهیا،شصتیاوهفتادیهایایتا
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃شهریور عاشق انار بود اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد آخر انار شاهزاده ی باغ بود..
🍃تاج انار کجا و شهریور کجا ؟! انار اما فهمیده بود ، می خواست بگوید او هم عاشق شهریور است
🍃اما هر بار تا می رسید ، فرصت شهریور تمام می شد نه شهریور به انار می رسید
🍃و نه انار می توانست شهریور را ببیند دانه های دلش خون شد و ترک برداشت سال هاست انار سرخ است ...
سرخ از داغی و تندی عشق
و قرن هاست شهریور بوی پاییز می دهد
💯مطالب ناب را در دنیای قدیم مشاهده کنید
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
شیخ رجبعلی خیاط چگونه به این درجه و مقام رسید ؟
مرحوم شیخ رجبعلی خیاط در دیداری که با حضرت آیة الله سید محمدهادی میلانی داشت؛ تحول معنوی خود را چنین بازگو نموده است که:
«در ایام جوانی (حدود 23 سالگی) دختری رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته من شد و سرانجام در خانهای خلوت مرا به دام انداخت، با خود گفتم: «رجبعلی! خدا میتواند تو را خیلی امتحان کند، بیا یک بار تو خدا را امتحان کن! و از این حرام آماده و لذتبخش به خاطر خدا صرف نظر کن.» سپس به خداوند عرضه داشتم:
خدایا! من این گناه را برای تو ترک میکنم، تو هم مرا برای خودت تربیت کن.»
آنگاه دلیرانه، همچون حضرت یوسف (علیه السلام) در برابر گناه مقاومت میکند و از آلوده شدن دامن به گناه اجتناب میورزد و به سرعت از دام خطر میگریزد. این کف نفس و پرهیز از گناه، موجب بصیرت و بینایی او میگردد. دیده برزخی او باز میشود و آن چه را که دیگران نمیدیدند و نمیشنیدند، میبیند و میشنود. به طوری که چون از خانه خود بیرون میآید، بعضی از افراد را به صورت واقعی خود میبیند و برخی اسرار برای او کشف میشود.
از جناب شیخ نقل شدهاست که فرمود:
«روزی از چهار راه "مولوی" و از مسیر خیابان "سیروس" به چهار راه "گلوبندک" رفتم و برگشتم، فقط یک چهره آدم دیدم! »
مشروح این داستان را شیخ برای کمتر کسی بیان کرده است، گاهی به مناسبتی بدان اشارهای میکرد و میفرمود:
«من استاد نداشتم، ولی گفتم: خدایا! این را برای رضایت خودت ترک میکنم و از آن چشم میپوشم، تو هم مرا برای خودت درست کن.»
💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs